فاحشه جنسی ، فاحشه مغزی

به سمت ترمینال جنوب که میرویم و پیکانهای تاکسی زرد رنگ فراوان و دست فروش های بدون بهداشت! و دود و دم فراوانش را که می بینیم حس می کنیم همه جا سیاه و تاریک است.می خواهیم از آنجا فرار کنیم.کمی آنور تر مولوی و کوچه مرغی هایش و دست فروش های فلافلی اش و پرهای کفترها که روی ساندویچ سوسیس و تخم مرغ دست فروش دیگری می نشیند و افرادی که با ولع تمام زیر گرمای شدید آفتاب این ساندویچها را با نوشابه مشکی می خرند و می خورند.تحرکی را می بینیم مثال زدنی در خیابان لاله زار و پستو های بازار که افرادی از برای به دست آوردن خرجی خانواده خود مجبورند تا بوق سگ کار کنند.سینماهایی قدیمی و باربرهایی که از جلو آنها تا بیخ سرشان بار بر روی چرخ یا موتور خود قرار داده اند گویا در حال رانندگی کامیونی بزرگ هستند.کمی آنطرف تر نه گویا خیلی آنطرف تر که میرویم، شمال شهر را می گویم گویا به کشور دیگری قدم نهاده ایم.هوا هم آنجا بهتر است.شهر روشن تر است با پاساژهای چندین متری کنار خیابان ولیعصر از ونک تا تجریش!خانه هایی که هر کدام کم از کاخ نیاوران ندارند.سینماهایی که ورودیشان از 4000 تومان کمتر نیست ولی همان فیلم را در سینماهای لاله زار با 1000 تومان می توان دید.البته اگر آنجا اکرانشان کنند!رستوران هایی که مردانی کروات زده با لباس های شیک و آنچنانی غذایش را سرو می کنند و اینجا دیگر از بوی فضله مرغ و خروس خبری نیست.تاکسیها اینجا پژو یا سمند زرد هستند و نسبت به پایین شهر راننده ها اکثرن زن هستند.البته نه راننده تاکسیها.رانندهی سانتافه و بی ام و و هیوندا کوپه و … . گویا اینجای شهر مذهب هم رنگ دیگری دارد.کودکی که در پایین شهر بر روی پشت بام خانه خود با کبوترانش بازی می کند اینجا اسم سگش آنی یا پاپی است…اینجا کودکان به همراه دوستانشان از طریق شبکه فیفا 2010 می زنند و آنجا دو عدد پاره آجر نشانه ی دو تیرک دروازه شان است.در کوچه هایی تنگ و تاریک که همواره نگرانند توپشان به داخل خانه همسایه سوت نشود.چراکه همسایه آنها را تهدید به پاره کردن توپشان کرده است و دیگر پولی برای خرید توپ تازه ندارند!
در آن بالای شهر دختری با دوست پسرش در کافی شاپی آنچنانی قرار می گذارد.دوست پسری که بعد از دور دور کردن در جردن و ایران زمین نصیبش شده است.دختر با پرادو و پسر با لکسوس!

در پایین شهر دختر بی پدری که از ترس آبرویش چادر به سر می کند و با اتوبوس به سمت پارک وی مرود و شبا هنگام چادر از سر خارج می کند و در دستشوئی پارک ملت یا ساعی جلوی آینه با پولی که دیشب به دست آورده است و برای خود روژ لب و خط چشم خریده است خود را آرایش می کند و به کنار خیابان می رود.که آیا اوتومبیلی کنارش بایستد و بوق بزند و او سوار شود و خرج امشب خود را در آورد.

فاحشه هایی جنسی که به دلیل زورگویی برخی از فاحشه های مغزی به این امر دچار شده اند.درآمد امشبش صرف خرید ساندویچی از همان دست فروش کوچه مرغی ها می شود برای سیر کردن شکم مادر و خواهر و برادرش…یا شاید هم از خانه بیرون زده است.برای همیشه از یک جای نکبت بار فرار کرده و از ترس فاحشگان مغزی اکنون در کنار شمشاد های بوستان گفتگو مشغول کشیدن شیشه است یا سیگار یا تزریق!

این شهر را که زیر و رو می کنیم پِنت هوسی را در شمالی ترین قسمت آن میابیم که برای پسر فلان نماینده مجلس یا فلان وزیر کشور است.ماشینهایی در پارکینگ منزلشان پارک است که دیگر دغدغه بنزین ندارند.یا از کوپن سهمیه ای پدر که دیشب مجلس به آنها داده استفاده می کنند یا اگر این ماشین بنزین نداشت با آن یکی…دور دور امشبشان محیا می شود.
دانشجویی که به دلایل خرافی از پیدا کردن خونه مجردی معذور است و مجبور می شود شب را تا صبح در پانسیون کنار هرناکسی بخوابد تا صبح کلاسش دیر نشود.ولی در جای دیگر شهر به دلیل استفاده از سهمیه بسیج پدر و شهرت او و پولی که برای استادان خصوصی پسرش پرداخته است، حالا پسرش در شریف درس می خواند و خانه ی مجردی او از 500 متر در ولنجک تجاوز می کند و دخترانی که در دانشگاه آزارا ی او را می بینند و حسرت سوار شدن بر آن را می خورند!

به راستی کجاست این تهران؟از فاحشه ی جنسی بودن تا فاحشه ی مغزی بودن به اندازه ی میدان شوش تا میدان تجریش است.کمی چشم باز می خواهد برای دیدن!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.