نوشته‌های برچسب‌خورده با پول

پاداش میلیونی حسین رضازاده به خودم، خودت و خودش!

در حالی که حسین رضازاده روز گذشته دریافت پاداش‏هایی دو یا سه میلیونی را که توسط خودش، دستور پرداختش به خودش و نایب رئیسش صادر شده، را رد کرد و این مسائل را در حد حرف و فاقد مستندات دانست، مستندات فدراسیون وزنه برداری حکایت از چنین پرداختی دارد تا عدم صداقت حسین رضازاده در قبال چنین اعمالی که نه به لحاظ عرفی و نه به لحاظ قانونی تعریف ندارد، سوال برانگیز شود و این پرسش مطرح گردد رضازاده که حتی در جریان تخلفاتی که پرداخت چنین پاداش‏هایی را شامل می‏شود نیست، چگونه می‏تواند این مجموعه وزنه برداری کشور را برای دوره چهار سال هدایت کند؟!
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ حضور حسین رضازاده در فدراسیون وزنه برداری با حواشی فراوانی همراه بود که از پیش حضور آغاز شد و به طور حتم با جوی که بر این رشته حاکم است و مواضعی که گروه قابل توجهی از اهالی وزنه برداری نسبت به حسین رضازاده دارند، این اتفاقات دامنه وسیع تری به خود خواهد گرفت و آنچه بیش از پیش به این حواشی دامن خواهد زد؛ تخلفاتی است که در این فدراسیون به وقوع می‏پیونند و سرپرست فدراسیون از آن به کل تکذیب می‏کند اما در اسناد موجود نه تنها دستورش را داده که تا انتها نیز امضایش موجود است!
سندهای مالی فدراسیون وزنه برداری انبوهی از پرسش‏ها را با خود به همراه می‏آورد که تابناک در این خبر به شش سند مرتبط با دو پرداخت با موضوعیت پاداش فدراسیون می‏پردازد و مابقی این تخلفات را به مرور منتشر می‏دهد؛ تخلفاتی که شاید کاملاً جنبه قانونی دارد و اطلاعات ناقص حقوقی و اداری مالی نگارنده و کارشناسان، قابلیت هضمش را ندارد! این شش سند به پرداخت‏های حسین رضازاده باز می‏گردد که تحت عنوان پاداش به خودش پرداخته کرده است و این امر در صورت عدم وجود مصوبه هیات رئیسه که وجود خارجی و اگر وجود خارجی داشت باید در نامه‏ها مورد استناد اداری قرار می‏گرفت، مربوط می‏شود.
رضازاده دیروز عنوان کرد روئسای فدراسیون‏های ورزشی افتخاری کار می‏کنند و همه روئسا از جمله خودش حقوقی دریافت نمی‏کنند. این امر تا حدودی صحیح است و اعضاء هیات رئیسه افتخاری بوده و حقوق رسمی نمی‎‏توانند دریافت کنند و تنها می‏توانند مبالغی تحت عنوان حق الجلسه و همچنین الزحمه دریافت نمایند که البته حسین رضازاده این ارقام را نیز نمی‏تواند دریافت کند، چرا که کارمند رسمی اداره کل تربیت بدنی اردبیل بوده و کارمند دولت نمی‏تواند در آن واحد از دو دستگاه حقوق دریافت کند و به همین دلیل بنا به اعتراف خودش، پیرو نامه سازمان بازرسی کل کشور حقوق دو میلیون و هشتصد هزارتومانی که علاوه بر حقوق کارمندی اش می‏گرفته، را پس داده است.
اما این قاعده صرفاً در حقوق خلاصه نمی‏شود و رئیس فدراسیون حق دریافت پاداش ندارد، مگر با تصویب هیات رئیسه فدراسیون مربوطه و در واقع حسین رضازده تنها می‏توانسته با تصویب هیات رئیسه فدراسیون وزنه برداری پاداشی دریافت کند که قطعاً چنین مصوبه ای وجود خارجی ندارد و اگر وجود خارجی داشت باید در نامه حسین رضازاده برای پرداخت پاداش به خودش و نایب رئیسش مورد اشاره قرار می‏گرفت اما نحوه پرداخت پاداش در دو نوبت در فدراسیون وزنه برداری که نسبتاً قبال توجه بوده، به گونه ای دیگر بوده و کامللاً تخلف محسوب می‏شود.
پرداخت اول
در نخستین پرداخت داراب ریاحی از حسین رضازاده درخواست می‏کند تا به حسین رضازاده، خودش، و بهمن زارع پاداش حسن خدمت انجام کار پایان سال 1388 را پرداخت نماید. در متن این نامه آمده است:
“جناب آقای حسین رضازاده
سرپرست محترم فدراسیون
باسلام
احتراماً نظر به پایان سال 88 خواهشمند است دستورات لازم را جهت پرداخت پاداش حسن خدمت انجام کار پایان سال افراد مشروحه ذیل را صادر فرمایید.
1- آقای حسین رضازاده
2- آقای داراب ریاحی
3- آقای بهمن زارع
داراب ریاحی
نایب رئیس فدراسیون”

در ذیل این نامه حسین رضازاده پاراف کرده است:
“بسمه تعالی
جناب آقای ریاحی
ردیف 1 مبلغ 20 میلیون ریال (حسین رضازاده)
ردیف 2 مبلغ 15 میلیون ریال (داراب ریاحی)
ردیف 3 مبلغ 10 میلیون ریال (بهمن زارع)
اقدام گردد.
12/12 رضازاده”

در واقع حسین رضازاده به نایب رئیسش دستور داده است، پیرو درخواست خودت، به خودم، خودت و خودش پاداش بده! پس از این دستور، چک‏های مربوطه با کسر مالیات بر درآمد صادر و تحویل این اشخاص شد که داراب ریاحی بر روی کپی چک‏های پاداش، نوشته‏اند اصل چک دریافت شد.
این پرداخت‏ها چنین پرسشی را به همراه دارد که آیا حسین رضازاده به همین شکل افتخاری فعالیتش را در فدراسیون ادامه خواهد داد و آیا تصور می‏شد این روش دریافت پاداش “حسن خدمت” پایان سال میلیونی قانونی است؟! همچنین باید پرسید آیا هیچ کس جز این سه نفر در فدراسیون لیاقت دریافت پاداش را نداشته‏اند و چرا تنها حسین رضازاده، نایب رئیسش و بهمن زارع مربی تیم ملی وزنه برداری که در ماجرای دوپینگ علی حسینی طرف فدراسیون و رضازاده را گرفته بود، مشمول این پاداش‏ها درشت شده اند؟!
پرداخت دوم
اما علی الظاهر تنها پاداش حسن خدمت پایان سال به شکل فراقانونی نمی‏توان دریافت کرد، بلکه می‏توان این پاداش را فصلی نیز دریافت کرد و مثلاً چند میلیون پاداش حسن خدمت بهار، چند میلیون پاداش تابستان، چند میلیون پاداش حسن خدمت پاییز و پاداش زمستانی نیز دریافت کرد! این اتفاق حداقل برای سه ماهه نخست سال 1389 یا همان فصل بهار اتفاق به وقوع پیوست و این بار داراب ریاحی نایب رئیس فدراسیون از مسئول مالی فدراسیون دستور می‏دهد به خودش و حسین رضازاده پاداش پرداخت کند که البته این بار رقم‏ها قدری درشت‏تر می‏شود! در متن این نامه آمده است:
“جناب آقای عباسی
با سلام
مقتضی است در خصوص پرداخت پاداش سه ماهه اول سالجاری خدمتی افراد شرح در ذیل اقدام مقتضی معمول نمائید.
1- حسین رضازاده  30000000 ریال (سه میلیون تومان)
2- داراب ریاحی     25000000 ریال (دو و نیم میلیون تومان)
داراب ریاحی 89/3/12″

در واقع بر اساس این مستندات در فصل بهار داراب ریاحی دستور داده به خودش و حسین رضازاده که تحت عنوان سرپرست رئیسش محسوب می‏شود، پاداش پرداخت شود که البته احتمالاً با هماهنگی رضازاده بوده است. پس از این نیز چک4های مرتبط با پرداخت پاداش صادر و این اشخاص در امضاء کپی چک نوشته و امضاء کرده‏اند، اصل چک دریافت شد! البته حسین رضازاده در گفت و گویش با تابناک تاکید کرد که هر کاری انجام داده قانونی است و روزی هست و روزی می‏رود و باید با وجدان نزد خدا پاسخگو باشد؛ امیدواریم که چنین باشد!
آنچه انتشار این اسناد به همراه می‏آورد نخست افسوس خوردن به جهت عدم صداقت حسین رضازاده است که با توجه به انتظاراتی که از او می‏رود، از پایه این اتفاق را حاشا و تکذیب کرد ولی انتشار این اسناد به شکل کامل خلاف گفته‏های رضازاده را ثابت می‏کند و در درجه بعد نوع مدیریت او است. رضازاده تاکید داشت و بارها در گفت و گویش با تابناک بر این عبارت که تمام فعالیت‏ها در دوره مدیریتش قانونی بوده، تاکید ورزید و این احتمالاً به عدم برخورداری رضازاده از سوابق مدیریت اجرایی در یک فدراسیون حساس و یا حتی یک فدراسیون کوچک خبر می‏دهد. با این اوصاف باید پرسید چگونه مدیری که حتی در جریان چنین بدیهیات اداری نیست، این مجموعه را به پیش خواهد برد و این رشته المپیکی که با مشکلات متعددی روبرو است، به جایگاه اصلی اش دست خواهد یافت؟!
به نظر می‏رسد مسئولان سازمان تربیت بدنی می‏بایست در انتخاب خود تجدیدنظر کرده و از حسین رضازاده حداکثر در جایگاهی همچون نایب رئسی برای حداقل دوره چهار سال استفاده کنند تا این قهرمان طی این دوره حداقل به توان و آگاهی اجرایی مکفی برای اداره این فدراسیون دست یابد، چرا که اصرار بر ریاست حسین رضازاده در فدراسیون وزنه برداری بزرگ‏ترین ظلم در حق شخص رضازاده و وزنه برداری است و تنها اعتباری که با توجه به وقایع اخیر و ماجرای علی حسینی از وی باقی مانده را نابود خواهد کرد و بدین شکل اسطوره ای که هنوز فدراسیون جهانی وزنه برداری در مجلات تخصصی اش از او بهره می‏برد، بی جهت فنا خواهد شد.در آینده اسناد دیگری منتشر خواهد شد.

به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ حضور حسین رضازاده در فدراسیون وزنه برداری با حواشی فراوانی همراه بود که از پیش حضور آغاز شد و به طور حتم با جوی که بر این رشته حاکم است و مواضعی که گروه قابل توجهی از اهالی وزنه برداری نسبت به حسین رضازاده دارند، این اتفاقات دامنه وسیع تری به خود خواهد گرفت و آنچه بیش از پیش به این حواشی دامن خواهد زد؛ تخلفاتی است که در این فدراسیون به وقوع می‏پیونند و سرپرست فدراسیون از آن به کل تکذیب می‏کند اما در اسناد موجود نه تنها دستورش را داده که تا انتها نیز امضایش موجود است!
سندهای مالی فدراسیون وزنه برداری انبوهی از پرسش‏ها را با خود به همراه می‏آورد که تابناک در این خبر به شش سند مرتبط با دو پرداخت با موضوعیت پاداش فدراسیون می‏پردازد و مابقی این تخلفات را به مرور منتشر می‏دهد؛ تخلفاتی که شاید کاملاً جنبه قانونی دارد و اطلاعات ناقص حقوقی و اداری مالی نگارنده و کارشناسان، قابلیت هضمش را ندارد! این شش سند به پرداخت‏های حسین رضازاده باز می‏گردد که تحت عنوان پاداش به خودش پرداخته کرده است و این امر در صورت عدم وجود مصوبه هیات رئیسه که وجود خارجی و اگر وجود خارجی داشت باید در نامه‏ها مورد استناد اداری قرار می‏گرفت، مربوط می‏شود.
رضازاده دیروز عنوان کرد روئسای فدراسیون‏های ورزشی افتخاری کار می‏کنند و همه روئسا از جمله خودش حقوقی دریافت نمی‏کنند. این امر تا حدودی صحیح است و اعضاء هیات رئیسه افتخاری بوده و حقوق رسمی نمی‎‏توانند دریافت کنند و تنها می‏توانند مبالغی تحت عنوان حق الجلسه و همچنین الزحمه دریافت نمایند که البته حسین رضازاده این ارقام را نیز نمی‏تواند دریافت کند، چرا که کارمند رسمی اداره کل تربیت بدنی اردبیل بوده و کارمند دولت نمی‏تواند در آن واحد از دو دستگاه حقوق دریافت کند و به همین دلیل بنا به اعتراف خودش، پیرو نامه سازمان بازرسی کل کشور حقوق دو میلیون و هشتصد هزارتومانی که علاوه بر حقوق کارمندی اش می‏گرفته، را پس داده است.

نوشتن دیدگاه

تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم

فال طالع بینی
هفت تیر  ۷tir.com
تهیه گزارش از شیرین حوازاده :  وقتی به شوق دانستن از آینده نامعلوم و با باور درونی، سراغ مرجعی مثل یک فالگیر می روید، مسلم است که میزان قابل توجهی از حس «تلقین پذیری» را با خود حمل می کنید. پس «احتمالات» و «پیش بینی» های عوامانه، کلیشه یی و خام دستانه فالگیران را جدی می گیرید و کم کم، خیلی آرام و خاموش و گاه حتی ناخواسته، تبدیل می شوید به مشتری ثابت بساط رنگارنگ «خرافات». تجربه نشان داده که اگر «زن» باشید- به هزار و یک دلیل و از جمله به دلیل فرودستی تاریخی یا فرصت های نابرابر آموزشی – استعداد بیشتری از خودتان برای پذیرش خرافات و رفتن از پای بساط یک فالگیر به بساط فالگیر دیگر بروز خواهید داد. رمال ها و دعانویس ها هم اغلب خوب می دانند چگونه با مقتضیات زمان پیش بروند تا اعتماد شما را از دست ندهند. برای اثبات ادعاهای خود تفسیرهای علمی می تراشند و مثلاً مدعی می شوند که برخورد دهان انسان با فنجان قهوه DNA او را به فنجان منتقل می کند، اما واقعیت جایی بیرون از فنجان قهوه و تصاویر روی ورق هاست و شاید به همین دلیل است که جامعه شناسان از رشد تمایل مردم و به خصوص زنان به «خرافات» و « فالگیری » می هراسند. شاید به همین دلیل است که در قوانین جاری کشور هم سابقه جرم انگاری رمالی و فالگیری وجود دارد. در سال ۱۳۵۲ با تغییرات و اصلاحاتی در ماده سوم آیین نامه امور خلافی برای آنها که مبادرت به رمالی و فالگیری و امور مشابه می کنند جریمه نقدی تعیین شد. علاوه براین از آنجا که خرافه پروری و رمالی مصداق کلاهبرداری است، بنابر ماده ۱ قانون تشدید مجازات جرم محسوب شده و مرتکب به آن به حبس از دو تا ۱۰ سال و انفصال ابد از خدمات دولتی و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده، محکوم می شود. اما حتی با وجود این تصریح قانونی هم هنوز شهر پر است از خریداران «خدمات خرافی»؛ خریدارانی که حاضرند به قیمت های گزاف «خرافه» بخرند؛ خریدارانی که فراموش کرده اند که «از زندگی نباید ترسید، از دروغ باید ترسید.»
.

دوست دختر دوست پسر

اپیزود اول؛ دست های تو با من آشناست

- آی خانم خوشگل پیشانی بلند، دستت بده من ببینم.

دختر صدای بم فالگیر دوره گرد را می سپارد به همهمه شهر. میان چنارهای بلند خیابان ایتالیا قدم تند می کند که یعنی حوصله مزاحم ندارد. زن فالگیر اما چادرش را در قوس کمرش گره زده و ول کن نیست. عادت دارد به بی اعتنایی. پشت سر دختر راه افتاده و با لهجه یی که نمی شود به راحتی فهمید مال کجاست «دست» او را می خواهد.

- دستت بده. من فالت ببینم؛ نخواستی اصلاً هیچی بهم نده. من که می دونم بختت هم مثل پیشانی ات بلنده. می دونم دلخوری… بیا دستت بده. «خوشگ کارًتٍ بîسیٍاسٍ» (خواهرم کارت بسته است). دستت بده، گره از کارت باز کنم .

دختر اما رسیده به تقاطع بلوار کشاورز و خیلی زودتر از آنکه زن فالگیر به خودش بجنبد، بر صندلی جلو یک پراید مسافرکش نشسته است. ماشین گاز می دهد و می رود. فالگیر هم راه «پارک لاله» را پیش می گیرد. توی پارک شاید موردهای بهتری پیدا کند. می روم جلو.

- سلام خانم.

با تمام صورتش می خندد؛

- خانم شمایی. سلام. دستت بده ببینم پیشانی بلند.

- به شرطی که به سوال هایم جواب بدهی.

- هرچه می خوای بپرس که بختت بلنده. امروز می ری تا دو زمان بعد. بعد دو زمان مشکلت حل می شه.

- دو زمان یعنی کی؟ من که نگفتم مشکلی دارم.

- دو زمان می تونه دو روز باشه، دو هفته باشه، دو ماه باشه…

- دو سال باشه، دو قرن باشه،

هوشمندانه از این کنایه می گذرد .

- رازت پیش خودت بمانه. خیلی ساده یی. به همه حرف می زنی. به کسی نگو اگه برات خواستگار آمد.

- از کجا فهمیدی برام خواستگار میاد؟

- چرا نیاد خب؟ دختر به این خوبی؟ تا دو زمان دیگه میاد. دستت هم خیلی شلوغه. پر بار و بر می شی ان شاء الله.

خطوط کف دستم را با انگشت نشان می دهد؛ «ها، ببین. خط عمرت هم طولانیه.»

- روزی چقدر درمیاری؟

- زیاد نیست به خدا. چیزی نمی شه.

- حالا مثلاً؟

- یک روز ده تومن، یک روز شش تومن…چیزی نمی شه با پنج تا بچه.

- توی خیابان اذیت نمی شی؟ کسی کاری به کارت ندارد؟

- نه، مگر چه کار می کنم؟ خلاف که نکردم. دست مردم می خوانم.

- چرا همیشه سراغ زن ها می روی؟ دست مردها را نمی خوانی؟

- مردا را هم می خوانم. تو دست آنها هم نوشته. فرقی نمی کنه. یک بار دست یک آقایی را خواندم ۱۰ هزار تومان بهم داد.

- مگه چی بهش گفتی؟

- همه بود و نبودش را گفتم. گفتم داری با زنت می ری کانادا. زنت داره امتحان تافل می ده. خیلی هم موفق می شوید. مرده دهانش باز مانده بود. گفت خدا از دهانت بشنود. بعد هم دو تا ۵ هزار تومانی داد بهم.

- تو می دانی تافل چیست؟

- چرا ندانم؟ مگر خرم؟ زبان خارجی است دیگه.

- سواد داری؟

- تا کلاس پنجم خواندم.

- از کجا آمدی تهران؟

- اهواز.مادرم دعا می نوشت اما زود خدا خواستش.

- شوهر هم داری؟

- فکر کردی چی؟ پس پنج تا بچه را از تو تخم مرغ آوردم؟

- منظورم این است که الان شوهرت کجاست؟

- مرده. رفته گور مرگش را پیدا کنه… شما هم خانم ستاره اقبالت بلنده. تا دو زمان دیگه ثروتمند می شی. روزای یکشنبه و سه شنبه هم برات اومد نداره.

- این حرف ها را همین طوری می گویی دیگر. واقعاً مردم هم باورشان می شود؟

- همین طوری نمی گویم. تو دستت نوشته، رو پیشانی ات نوشته. می خوانم و می گم.

هوا عوض شده. رسیده ایم به پارک لاله. چشم های قهوه یی سوخته اش خیره شده به دختر و پسری که نشسته اند زیر سایه کوچک یک بید مجنون.

- درخت آن پسر بید است. بید یعنی مالیخولیا. دختر باید حواسش باشد. پولم بده بروم به دختر بگویم. دختره درخت ممرز است.

- من چه درختی هستم؟

- تو که خانم، زبان گنجشکی. خیلی هم کینه یی هستی. خدا نکنه با کسی بد بشی.

- اینها را هم توی سر و صورت آدم ها نوشته.

- آره دیگه. تو مال ماه فروردینی گمانم. فروردین هم زبان گنجشکه.

- دیدی اشتباه کردی؟ من متولد اسفندم.

- اتفاقاً اسفند و فروردین که پشت هم اند. اشتباه نیست.

- حالا چقدر باید بدهم؟

- هر قدر کرمت هست. خانم دکتر خوشگل خوب پول می ده.

- ۱۰۰۰ تومان خوبه؟

- ۱۰۰۰ تومن؟، ۱۰۰۰ تومن چیه؟ نیم ساعته دارم طالعت می گم. ۵ هزار تومن بده.

- ۵ هزار تومان؟ این طوری که درآمدت خیلی بیشتر از روزی ۱۰ تومان می شود؟

.
فال طالع بینی اخبار فال طالع بینی دعا نویسی
.
اپیزود دوم؛ ویزیت های ۶۵۰ هزار تومانی

در بسیاری از شهرهای ایران هنوز هم «دعانویسی» در میان مردم طرفداران و معتقدان بی شمار دارد. هنوز هم عده یی هستند که کتاب «جامع الدٌîعîواتٍ» را گذاشته اند جایی در گوشه و کنار اتاق نمور و نیمه تاریکشان و با دعانویسی و طلب شفا یا گشایش برای دیگران گذران زندگی می کنند. دعانویسان ایران را حدود ۱۰ هزار خانوار دانسته اند که در سراسر کشور پراکنده اند. بیشتر دعانویسان بی سوادند و عده کمی از آنها خواندن و نوشتن می دانند. گروه بزرگی از دعانویسان در حوالی شیراز یا گود عرب های تهران ساکن اند. در بعضی شهرها حتی خاندان هایی هستند که نسل اندر نسل به دعا نویسی شهره اند و پسر و پدر و پدر پدر را مردم به شفابخشی و مستجاب الدعوگی می شناسند. خاندان «قافله باشی» در قزوین یکی از نمونه های مشهور این قبیل خانواده ها هستند. اگر دردی داشته باشید و از پزشکی ناامید شده باشید، دعانویسان برایتان روی تکه کاغذی می نویسند؛

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی« وî نïنîزًٌلï مًنî القïرآنٍ ما هïو شîفاءً و رîحمهï لًلٍمïومًنًینٍ و لا یîزیدï الظالمین الا خساراً برîحٍمتًکî یا اîرحم الراحًمینٍ» و از خداوند می خواهند تا به حق ۱۴ معصوم شما را شفا عنایت فرماید. دعایشان را با گلاب یا آب پاک درمیان ظرفی می شویند و آب یا گلاب را به شما می خورانند یا به سر و رویتان می پاشند. کاغذ دعانویسی ساده و بی خط است و باریک و دراز و اغلب در پارچه سبز رنگی پیچیده و به دست «دعا گیرنده» داده می شود.دعاباوران هم که اغلب از توده مردم هستند برای حل مشکلات کوچک و بزرگی مثل بسته شدن کار، محبت زن به شوهر، محبت شوهر به زن، محبت عاشق و معشوق به یکدیگر، سیاه بخت کردن زن نزد شوهر و شوهر نزد زن، ایجاد مهر و محبت میان زن و شوهری که از هم جدا شده اند، جن زدگی، دیوانگی، نازایی، بچه دار شدن و بسیاری دیگر از مسائل اینچنینی هیچ مرجعی را امن تر و مطمئن تر از دعانویسان نمی دانند. این طوری است که خانه دعانویسان همیشه شلوغ است و مشتاقان دیدارشان بی شمار و بی تاب. زنان زیادی از سراسر کشور آمده اند و در نوبت انتظار دیدار با دعانویس مشهور به گپ زدن با هم مشغول اند. زن کرد از دخترش می گوید که تا به حال دو بار خودکشی ناموفق داشته و آمده تا از دعانویس بخواهد طلسم بدبختی او را بشکند، می پرسم؛ «دخترتان را پیش روانپزشک برده اید؟»

- نه.

- چرا؟

- خب، دعانویس هم همان کار را می کند دیگر.

- چه کاری؟

- دعا می نویسد، می دهد تا طلسم این بچه شکسته شود و دست از این کارها بردارد.

- اما روانپزشک چنین کاری نمی کند. تازه از کجا مطمئنید که با دعا دخترتان خوب شود؟

- مطمئنم. همسایه هایمان قبلاً آمدند پیش حاج آقا. جواب گرفته اند.

- چقدر پول داده اند؟

- پول که نمی گیرد آقا.

- یعنی این همه آدم را روزانه مجانی می بیند؟

- نه. اما اسمش «پول » نیست.«نیاز » است.«نیاز » را هم قبل از نوشتن دعا می گیرند، وگرنه دعا تاثیر نمی کند،

زن دیگری به حرف می آید که؛ «خانم بگذار من بگویم بهت. زن برادرم با من دشمنی داشت و زندگی ام را طلسم کرده بود. بخت دخترم را بسته بود. اصلاً از اولش حسودی می کرد به اینکه اخلاق شوهر من خوب است. از چشم هاش که دیگر نگو. چشم زخمش زبانزد فامیل است. من آمدم پیش حاج آقا و او سحر این زن را برایم باطل کرد. من را از افسون زن برادرم خلاص کرد.»

- چطوری؟ اصلاً از کجا فهمید که چه کسی شما را افسون کرده؟

- این را که خودم می دانستم و بهش گفتم. او هم دعا نوشت، داد دستم. دعا را بردم گذاشتم زیر فرش آشپزخانه شان. یک قفل هم داد گذاشتم بالای سر دخترم. روی قفل عددهای باطل السحر نوشته بود. چند وقت بعد هم کلیدش را داد و یکی دو ماه بعد یک خواستگار خوب برای دخترم پیدا شد.

- دخترتان چند سال دارد؟

- ۲۰ سال. الان شش ماه است که عقد کرده.

- خب، سن زیادی نداشته و آمدن خواستگار در این سن هم اتفاق عجیبی نیست.

- شما حالیت نیست. ایمان نداری. می گویم دخترم را قفل کرده بود.

- خب پس حالا چرا دوباره اینجایی؟

- به خاطر شوهرم. من یک دعایی هم برای محبت بیشتر گرفته بودم که حاج آقا گفته بود بگذارم توی لباس شوهرم. چیزی نبود. دعا بود فقط. برای رفع چشم زخم و اینکه محبت مان بیشتر شود. اما وقتی که دید خیلی عصبانی شد. او هم مثل خودت ایمان درست و حسابی ندارد. حالا همه اش می گوید می ترسم چیزخورم کنی و به من بی اعتماد شده. آمدم تا حاج آقا کمکم کند.

- برای قفل و دعاهای قبلی چقدر پول دادید؟

- برای قفل ۶۵۰ هزار تومان. اما می ارزید، برای دعاها هم هر بار ۲۰ هزار تومان « نیاز » می دهم.
.

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپیزود سوم؛ تجارت تاروت با وقت قبلی

فرز و بامهارت «تاروت صغیر» و «تاروت کبیر» را روی میز می چیند. قبل از آن چند دقیقه یی هم به «برزدن » ورق ها گذشته. همین طور بی اعتنا به حضور جمع، کارت های مصورش را با حرکات موزون از این دست به آن دست می کند، درباره کارش هم توضیح می دهد؛ «این کار را اصلاً با رمالی و این حرف ها یکی نگیرید. تاروت یک هنر است. یک جور پیشگویی الهام بخش است…»

- یعنی شما تاروت را فال نمی دانید؟

- من؟ من که کاری با این حرف ها ندارم. به شما می گویم چون دارید می پرسید.

- می خواهم بدانم شما فالگیر هستید یا نه؟

- به چه دردت می خورد این سوال ها؟ سوال اصلی زندگی ات را از تاروت بپرس… اجداد من از کولی های اروپایی بودند که تاروت را از مصری ها یاد گرفتند. من هم دارم کار آنها را ادامه می دهم.

- یعنی شما از اروپا به ایران آمده اید؟

- بالاخره از یک جایی آمده ام دیگر. حالا اصلاً سوالی داری یا فقط آمده یی وقت تاروت را بگیری؟

- نه. اما خب برایم جالب است. این کارت ها، این فضا …

- این کارت ها را که می بینی با کلی بدبختی از اروپا آورده ام. کارت های ایرانی که به درد نمی خورد. یک مشت کارت به اسم کارت ایتالیایی می دهند توی بازار که همه شان هم سانسور شده. قطع اصلی تاروت را هم ندارد. اصلاً «آرکانای بزرگ» و «کوچکش» را که ببینی، نمی شناسی بس که بی کیفیت است…اگر رفتید جایی و دیدید طرف دارد با کارت های ایرانی تاروت می خواند، بدانید که هنوز خیلی تازه کار است و احترام تاروت سرش نمی شود… خب سوالت؟

- راستش دوستم سوال دارد…

موهای صاف رنگ شده اش را با دست کنار می زند؛

- ببین تو دیگر حتی اگر صد میلیون هم بدهی چون ایمان نداری، صمیمیت نداری برایت کارت نمی چینم. فهمیدی؟ می دانی چرا؟ برای اینکه جرات نداری از مشکلاتت حرف بزنی. جرات نداری از مشکلاتت سوال کنی. برای همین سوال های بی ربط می پرسی. من هم سرم خیلی شلوغ است. وقت برای این کارها ندارم.از پشت میز بلند می شود. دست هایش بزرگ و مردانه اند و به سیگار زنانه یی که با فندک اژدها نشان طلایی روشنش می کند، نمی آیند. بلند که می شود سر و صدای به هم خوردن زیورآلاتش می پاشد توی تاریکی اتاق زیرشیروانی . در و دیوار پر از طرح های نمادین و نقش های اسطوره یی است. با اشاره چشم و ابروی سیاهش از دوستم می خواهد که جای من، پشت میزگرد تاروت بنشیند. می پرسد؛ «چای یا قهوه؟» اینجا از مشتری هایش که پیش از آمدن باید تلفنی وقت بگیرند، پذیرایی مختصری هم می کند.

- خب سوالت را از تاروت بپرس. گفتی قبلاً هم آمده بودی؟

- بله. این سومین بار است که می آیم.

- هنوز هم نگران تمام شدن آن رابطه یی؟

- چه جالب،، یادتان است شما؟

برای اولین بار می خندد؛ «معلوم است که یادم هست.»

این بار یکی دو مرتبه که بر می زند به شیوه یی متفاوت کارت ها را روی میز می چیند. بعد شروع می کند به خواندن کارت ها. چند کارت را جابه جا می کند. تاکید می کند که کارت های سمت چپ مربوط به دوستم و کارت های سمت راست مربوط به طرف مورد نظر اوست. خطی به پیشانی «بوتاکس شده اش» می اندازد و می گوید؛ ای بابا….انگار نباید منتظر حل شدن سریع این موضوع باشی. کار بیخ پیدا کرده. طرفت کاملاً در فکر قطع رابطه است….اما شاید بشود یک کارهایی هم کرد…

سرعت و اعتماد به نفس و مهارت در چینش کارت ها مهم ترین ویژگی کار کسانی است که فال تاروت می گیرند. نزدیک ۵۰ سال باید داشته باشد اما جوان تر از سنش نشان می دهد. برای هر مشتری بیش از ۲۰ دقیقه وقت نمی گذارد. به هر حال همیشه دیگرانی هم هستند که از قبل وقت گرفته و روی صندلی های لهستانی کنار در به انتظار نشسته اند و بوی قهوه از فنجان شان می پیچد توی سکوت مرموز اتاق که با وجود پس زمینه موسیقی کولی های اروپا همچنان بر همه چیز غلبه دارد.

- همان قیمت دفعه پیش.

دوستم هفت اسکناس دوهزار تومانی از لای کتابش بیرون می آورد و می گذارد روی میز. زن سیگار دیگری آتش می کند؛

- به زودی سایت اینترنتی مان هم راه می افتد و راحت تر می توانید وقت بگیرید.

- چه خوب.

- راه که افتاد آدرسش را برای مشتری های ثابتم می فرستم. ضمناً اگر تا ماه دیگر وقت می خواهید همین الان به ماندانا بگویید. چون تا ۴۵ روز دیگر می روم تبت و مدتی نیستم.

دوستم می رود سراغ ماندانا تا وقت بعدی اش را بگیرد. ساعت ۶ بعدازظهر است و هر هشت صندلی لهستانی کنار در ورودی پر.

- تو بالاخره سوالت یادت نیامد؟ اگر خواستی دفعه بعد با دوستت بیا،

دارم به این فکر می کنم که حتی بدون سوال من هم درآمد همین چند ساعت اخیر کولی اروپایی، تنها در یک روز چیزی نزدیک به ۱۳۰ هزار تومان است؛ یعنی حدود یک سوم حقوق ۳۱ روز من،
.
فنجان قهوه فال قهوه اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپیزود چهارم؛ زندگی یعنی قهوه کف فنجان

جمع شده ایم در اتاق پذیرایی. کلاغ های گرمازده در قاب بلند پنجره ها قارقار می کنند. «مادام» هنوز نیامده. قبلاً شرط کرده بود که نمی تواند وقتش را تلف کند. گفته بود اگر زیر ۱۰ نفر باشیم، نمی آید. یعنی برایش صرف نمی کند این همه راه بیاید چهار تا فال بگیرد و برود. مامان نازنین هم قول داده بود که ۱۰ نفر را حتماً جور کند. حالا ما ده نفریم؛ نشسته ایم توی اتاق پذیرایی روشن و دلباز مامان نازنین و کیک خانگی و چای تازه دم می خوریم که صدای زنگ در می پیچد توی سرمان. مادام به آژانس گفته برای دو ساعت دم در بایستد. خانم ها را یکی یکی به اتاق خواب نازنین دعوت می کند. به حریم خصوصی پایبند است و فال هر کس را فقط به خودش می گوید. تذکر می دهد که با خودمان قلم و کاغذ داشته باشیم تا پیشگویی ها و رهنمودهایش را یادداشت کنیم. نازنین نفر اول است. یک ربع بعد با کاغذی که ریزریز روی آن نوشته بیرون می آید. همه کنجکاوند که بدانند چه گفته و چه شنیده.

- خوب بود؟

- فوق العاده بود. گفت بچه ام پسر است. گفت ۶۵ تا ۹۵ درصد جنسیت بچه را درست می گوید.

- ۶۵ تا ۹۵ که خیلی فاصله دارد؟

- به هر حال درصدش یک اطمینانی بود. چند سال چین بوده. از روی یک جدول چینی جنس بچه را می گفت. ستاره دار یعنی پسر، بی ستاره یعنی دختر.

- فنجانت چی؟

- گفت زیادی ازش خوردم و ته مانده اش کافی نیست اما نعلبکی را روی فنجان گذاشتم و ۵ دقیقه بعد گفت در جهت عقربه های ساعت بچرخم و بعد فنجان و نعلبکی ام را خواند. گفت مسعود برایم می میرد. گفت بعد از زایمانم سفر می رویم؛ جایی که من دوست دارم. احتمالاً منظورش ترکیه بوده. یک چیز جالب هم گفت که دیگر کف کردم. گفت مسعود امنیت شغلی ندارد. راست می گفت. مسعود می خواهد کارش را عوض کند… خیلی وارد است بچه ها. این همه چیز می گوید فقط نفری ۱۵ تومان می گیرد.

صدای مادام می آید؛ «نفر بعد. زود باشین. معطلم نکنید دخترا.»

نازنین فوق لیسانس معماری است و مادرش معلم دبیرستان. مامانش می گوید؛ «ای بابا…اینها فقط جنبه تفریح دارند. می خواهیم دور هم جمع شویم. حالا چهار تا کلمه هم از یک فالگیر بشنویم،به اینکه نمی گویند خرافات.»

- یک ساعت گذشته و آژانس هنوز دم در است. مادام همه را ویزیت کرده. به نوشین گفته در فالت یک زن بانمک می بینم که به زندگی ات نظر دارد…»

- قبل از اینکه شال بلند قرمز رنگش را سر کند، اعلام می کند؛ «شماره موبایلم را که دارید. سه شنبه ها هم در آرایشگاه قهوه و ورق می گیرم. اگر مشکلی داشتید، بیایید. (می خندد) زندگی همین است دیگر…قهوه کف فنجان… بیایید. تازه قرار است آموزش «فنگ شویی» هم بگذارم.

فال ورق
اپیزود پنجم؛ تجارت پرسود خرافات

لازم نیست راه دور بروید. فال و «دعا» در خیابان های همین شهری که در آن زندگی می کنیم از ۲ هزار ریال تا دو میلیون تومان به فروش می رسد. از فال های حافظ در پاکت های کاهی گرفته تا کف بینی و چهره خوانی و آینه بینی و دعاهای گشایش طلسم. در این میان بعضی خدمات خرافی مثل «تسخیر جن» و «فروش موکل جن» هم مشتری های خاص خودش را دارد. مشتری هایی که اغلب پولدار و حتی تحصیلکرده اند و طیف متنوعی از زنان خانه دار تا خانم های استاد دانشگاه را دربرمی گیرند. عده یی از فالگیرهای تهرانی حتی با دریافت هزینه مکالمات تلفنی شان – البته به دلار- به مشتری های خارج از کشور هم خدمات خرافی می دهند. درآمد متوسط این گروه از فالگیرها گاه تا روزی یک میلیون تومان هم می رسد، این طوری است که خیلی از آنها در برج های شیک و مدرن پایتخت، دفتر کار و اغلب تنها به صورت سفارشی و با تعیین وقت قبلی، مشتاقان را می پذیرند. برخی از فالگیران برای گرفتن فال قهوه تا ۱۵۰ هزار تومان دستمزد می گیرند و زنانی هستند که تا ۵۰ هزار تومان هم برای احضار ارواح، فال ورق، یی چینگ، تعبیر خواب و فال شمع و تفاله چای پرداخته اند. از طرفی رمالی اینترنتی هم در سال های اخیر رشد عجیبی را به نمایش گذاشته است. براساس آخرین اطلاعات به دست آمده از موتورهای جست وجوگر اینترتی، در حال حاضر بیش از دو میلیون و ۱۷۰هزار صفحه وب در بخش فارسی خدمات فالگیری وجود دارد که اطلاعاتی درباره انواع فال در اختیار کاربران خود قرارمی دهند یا برای آنها به صورت اینترنتی فال می گیرند. بسیاری از این سایت ها کتاب های طالع بینی هندی، چینی و ژاپنی و انواع محصولات خرافی را معرفی کرده و با قیمت هایی بیش از قیمت پشت جلد کتاب می فروشند. فال های اینترنتی هم اغلب از دو،سه هزار تا ۳۰۰هزار تومان قیمت دارند که از طریق اعلام حساب های بانکی به دست فالگیرهای دنیای مجازی می رسد تا واقعیت هر روز بیش از دیروز در فنجان ها ته نشین شود.
.
لینک اصلی :

تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم

فال - طالع بینی – گزاش اجتماعی – هفت تیر – www.7tir.biz – دعا نویسی – طالع بینی – فال ورق – کف بینی – زن فالگیر – دختر فالگیر – دعا نویس – تلفن دعا نویس

(۱) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.