نوشته‌های برچسب‌خورده با 7tir

گروگان گیری ۱۶ نظامی ایران و قتل ۶ نفر از گروگان ها توسط جندالله

جندالله پاسگاه سروان عکسهای گروگان ها عبدالمالک ریگی
گروگان های ایرانی سروان جندالله
هفت تیر  ۷tir.com
: به گزارش تلویزیون العربیه گروه شورشی جندالله می گوید دو عضو دیگر از گروهی ۱۶ نفری از اعضای نیروی انتظامی ایران که ماه پیش گروگان گرفت را به قتل رسانده است.

به این ترتیب شمار سربازانی که جندالله “قتل” آنها را اعلام کرده است به شش نفر می رسد. با این حال مقام های ایرانی نسبت به ادعاهای قبلی این گروه در مورد قتل گروگان ها ابراز تردید کرده و آن را عباراتی چون “جنگ روانی” و “شایعه” توصیف کرده اند.

تلویزیون العربیه که در دوبی مستقر است روز شنبه گزارش داد جندالله که در جنوب شرق ایران فعالیت می کند با این کانال تماس گرفته تا خبر اعدام دو سرباز دیگر را اعلام کند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه در تصاویر العربیه مردان مسلح و نقاب زده جندالله برای قتل دو سرباز دیگر که چشمان آنها با پارچه بسته شده بود آماده می شدند.

سخنگوی جندالله تهدید کرد تا زمانی که ایران با درخواست این گروه بلوچ برای آزادی ۲۰۰ تن از اعضای آن موافقت نکند هر هفته دو گروگان را خواهد کشت.

این گروه شورشی ماه پیش شانزده  افسر و سرباز ایرانی را در سراوان در نزدیکی مرز پاکستان از درون یک پاسگاه مجهز مرزی ربود که ظاهرا آنها را به پاکستان برده است.

جندالله ابتدا یک هفته پس از گروگان گیری در روز۳۱ خرداد- از قتل دو تن از سربازان خبر داد و هفته بعد اعلام کرد به دلیل برآورده نشدن خواسته هایش دو نفر دیگر از آنها را کشته است.

با این حال به نظر می رسد جمهوری اسلامی  ایران در برابر  ادعاها و اخطارهای این گروه که تا به حال چندین نفر از نیروهای نظامی ایران را به گروگان گرفته و کشته اند ، ناتوان است .

غلامحسین محسنی اژه ای وزیر اطلاعات ایران روز یکشنبه هفته گذشته تازه ترین مقامی بود که قتل گروگان ها را به عنوان “شایعه” رد کرد. وی گفت: “انشاء الله همه این افراد سالم هستند و خبرهایی که در مورد شهادت برخی آنها گفته شده تأیید نشده است.”

با این حال او گفت “رایزنی ها و تلاش ها برای آزادی این گروگان ها ادامه دارد و امیدواریم این افراد به زودی آزاد شوند.”

گروگانگیری پاسگاه سروان و ۱۶ نیروی پرسنل  این پاسگاه مرزی ایرانی تقریبا همزمان با تحویل عبدالحمید ریگی برادر عبدالمالک ریگی، رهبر گروه جندالله روی داد. عبدالحمید ریگی پس از حدود یک سال بازداشت در پاکستان به ایران تحویل داده می شد.

گروه جندالله که نام خود را جنبش مقاومت مردمی ایران گذاشته است ،  هدف خود را احقاق حقوق قومی و مذهبی اقلیت بلوچ در ایران و مبارزه با ظلم های حکومت ایران به بلوچ های سنی  عنوان می کند اما جمهوری اسلامی ایران این گروه را تروریستی می داند .  تاکنون ده ها نظامی ،  مقام دولتی و غیرنظامی در عملیات خشونت بار این گروه کشته شده اند.
.

فرمانده پاسگاه سروان جندالله گروگانگیری سروان
عکس فرمانده قرارگاه سروان علی محمدی و معاونش که در حال حاضر در دست جندالله اسیر هستند .
جندالله تهدید کرده است که در صورتی که نیروهای زندانی های این گروه در ایران آزاد نشوند گروگان ها را می کشد اما وزیر اطلاعات ایران گفته است هیچگونه مذاکره و معامله ای با گروگان گیران انجام نخواهد شد .
.
بخشی از عملیات های گروه جند الله تا به امروز :

. عملیات تاسوکی در ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ و کشته شدن ۲۲ نفر در ده کیلومتری پاسگاه تاسوکی – در این عملیات جند الله به کاروان عبوری که گویا شامل استاندار و فرماندار میشد حمله کرد که استاندار کشته نشد

ترور چهار مأمور نیروی انتظامی در بهمن ماه ۱۳۸۵ در خیابان بزرگمهر شهرستان زاهدان که از خیابان‌های اصلی این شهر است.
.
انفجار اتوبوس کارکنان نیروی زمینی سپاه در ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ که تنها چند روز پس از ترور سرهنگ شیبک و سه همکار وی در زاهدان رخ داد و طی آن با انفجار بمبی که در سر راه اتوبوس کارکنان سپاه منفجر شد، ۱۳ تن از نیروهای تیپ ۱۱۰ سلمان فارسی نیروی زمینی سپاه به شهادت رسیدند و قریب بیست نفر نیز زخمی شدند.
.
در پنجشنبه ۲۸ تیر
۱۳۸۶ در منطقه کورین اطراف زاهدان در طی کمین تروریست‌ها ۱۱ نفر از نیروهای بسیجی، سربازان وظیفه و سپاهی کشته شدند و ۹ تن نیز با زخم‌هایی بر پیکر راهی بیمارستان شدند. این حادثه لحظاتی پس از پایان سفر فرمانده کل سپاه به استان سیستان و بلوچستان رخ داد.
.
دو عملیات گروگان گیری در سروان بار اول یازده نفر از نیروهای انتظامی و این بار ۱۶ نفر از پرسنل پاسگاه سروان به گروگان گرفته شدند .

.

گروگان گیری ۱۶ نظامی ایران و قتل ۶ نفر از گروگان ها توسط جندالله

برچسبها : عبدالمالک ریگی – جندالله – پاسگاه سروان – گروگان گیری – عکس گروگان ها -  تصاویر گروگان های جندالله پاسگاه سروان – تصاویر عملیات سروان – تاسوکی – عکس – فیلم اعدام – فیلم ترور – پاسدار – فرمانده پاسگاه سروان – علی محمدی

(2) دیدگاه

ايل همچنان مي رود

هفت تیر 7tir.com ؛سه، چهارنفري دور هم جمع شده اند و در نوشتن تعهدنامه کمکم مي کنند. مي نويسم و پاي نوشته ام را امضا مي کنم که مسووليت همه حوادث احتمالي را مي پذيرم. آقاي موذن که مديريت آژانس مسافرتي مهرپيشه را برعهده دارد از دو نفر ديگر هم به عنوان شاهد امضا مي گيرد . آقاي موذن باز مرا به کناري مي خواند و براي آخرين بار اصرار مي کند همراه شان به تهران برگردم؛ «اگه امروز برگردي، دو هفته بعد که دوباره يک تور جديد مياريم، قول مي دم از همون روز اول به يک خانواده عشايري مي سپارمت تا سه روز با اون ها زندگي کني.» براي بار چندم توضيح مي دهم « فقط به اين دليل اين همه راه آمده ام که فکر مي کردم برنامه سه روزه است و مي توانم از نزديک زندگي با عشاير را تجربه کنم به همين دليل امکان ندارد برگردم، کما اينکه اگر برنامه ديگري هم باشد، چون خبرنگار اين حوزه نيستم، نمي توانم شرکت کنم.» آخرين عکس يادگاري را در کنار يکي از سياه چادرهاي کمپ مي گيريم و دوستان سوار بر ميني بوس ها از همان راهي که ديروز بعدازظهر آمده اند، برمي گردند. نيم ساعتي در کنار يکي از سياه چادرها مي نشينم که فارغ از هياهو و شادي ديشب، باز در سکوت عميقي فرو رفته است. راهنماي محلي تور مي پرسد؛ «پشيمون نيستي از اينکه موندي؟» و هنوز براي پشيمان شدن خيلي زود است. کوله پشتي ام را برمي دارم و به سمت سياه چادري در يک کيلومتري خارج از کمپ مي رويم؛ سياه چادري که قرار است در آن زندگي واقعي عشاير را تجربه کنم. بيرون سياه چادر، زني مسن کنار جوي آب تقريباً راکدي نشسته و چند قابلمه و بشقاب را درون آن مي شويد. ديدن لجن کنار جوي کوچک و صداي قورباغه ها و حشراتي که در آب وول مي خورند و ظرف هايي که بدون استفاده از هيچ ماده شوينده يي درون همين آب شسته مي شوند، لحظه يي دچار ترديدم مي کند. آقاي سعيدي به زن توضيحاتي مي دهد. زن پيراهن مشکي گلداري تا مچ پا و شلواري سياه رنگ پوشيده و روسري اش را به طرز خاصي گره زده است، مات نگاهم مي کند و بدون اينکه در چهره اش هيچ نشاني از موافقت يا مخالفت با حضورم وجود داشته باشد، مي گويد مي توانم بمانم.

ساعت 30/6 صبح شده و حالا ديگر بقيه همسفران هم رسيده اند. عده يي خبرنگارند، عده يي هم مسافران آژانس توريستي. اتوبوس هم از راه مي رسد و تازه آن موقع است که مي فهمم برنامه سفر يک روزه است نه سه روزه، همان طور که ديروز بعدازظهر فهميدم که قرار است با اتوبوس به خرم آباد برويم، نه با هواپيما. به بروجرد مي رويم و بعد از آن خرم آباد. در خرم آباد است که راهنماي محلي همراه گروه مي شود. به ابتداي جاده يي فرعي مي رسيم که بايد سوار ميني بوس شويم تا از جاده يي سنگلاخي که از دل کوهپايه هاي منطقه يي کوهستاني به نام «گلهو» مي گذرد، عبور کنيم؛ کوهپايه هايي که محل زندگي عشاير است و البته محل استقرار کمپي که قرار است امروز افتتاح شود. راهنماي محلي در بين راه توضيحاتي در مورد نحوه زندگي عشاير منطقه مي دهد. خورشيد در حال غروب است که مي رسيم. بر پهنه خاکي تقريباً صاف و يکدستي، چندين چادر برپاشده است و يک سياه چادر. در سياه چادر، گروهي از نوازندگان موسيقي محلي مشغول تمرين هستند و چندنفري هم مشغول برپاکردن بساط شام؛ کبابي که همين چندساعت قبل گوسفندش را از گله يکي از عشاير خريداري کرده اند. تانکر آب بزرگي در نزديکي چادرها قرار دارد که آب لوله کشي کمپ را تامين مي کند و خود تانکر از طريق پمپي که درون چشمه آبي در همان نزديکي قرار داده شده، پر مي شود. يکي مشغول آب پاشي فضاي بين چادرها است. بوي خاک آب پاشي شده، خستگي سفر را از تنمان به در مي کند. يکي از عشاير که در برگزاري تور کمک مي کند، يک دست لباس زنانه و مردانه عشاير را به يکي از چادرها آورده است تا هرکس مي خواهد بپوشد؛ همه براي پوشيدن لباس و انداختن عکس يادگاري قبل از فرارسيدن شب اصرار دارند؛ عکس پشت عکس تا نشانه يي باشد از زندگي با عشاير؛ اما ديدن زندگي عشاير يک چيز است و زندگي کردن با آنها چيزي ديگر.

«دايه» ظرف ها را در گوشه يي از سياه چادر مي گذارد. هر سياه چادر از سه قسمت عمده تشکيل است؛ چيت (طاقه هاي پارچه که از پشم بز بافته شده اند)، تيلا (ستون) و کوچيل.

به ني هاي حصيري که با نخ هاي رنگي و با طرح هاي ضربدري مختلف به هم وصل شده است، چيت مي گويند. چيت دورتادور قسمت پايين سياه چادر کشيده مي شود که از چوب هايي به نام تيلا که در زمين فرو مي کنند براي ثابت نگه داشتن آن استفاده مي شود. ستون چوبي بزرگي در قسمت وسط سياه چادر وجود دارد که به تيرهاي چوبي در سقف که به آن کوچيل مي گويند، متصل مي شود و بعد 10 طاقه پارچه از پشم بز که به هم دوخته شده است، روي آن انداخته مي شود.

دايه از تيلاها به عنوان جاظرفي استفاده مي کند؛ تاوه يي را بر سر يکي از تيلاها گذاشته و کفگيري را به بست نخي تيلاي ديگري فرو کرده است. يک تکه قاليچه کهنه و تکه يي موکت در گوشه يي از سياه چادر پهن شده است. کيسه هاي گندم، ظرف هاي ماست و پنير، رختخواب ها و قابلمه ها دورتادور چادر گذاشته شده اند. در قسمت جلوي چادر هم سوراخ گرد کم عمقي در زمين کنده شده که اجاق سياه چادر است. دايه تکه هاي کوچک چوب را روي خاکستر نرم داخل اجاق مي گذارد و شروع به فوت کردن مي کند. تکه هاي کوچک چوب آتش مي گيرند و بعد دايه چوب هاي بزرگ تري را درون اجاق مي اندازد و کتري سياه رنگي را روي آن مي گذارد. با ناراحتي جوراب هايش را از پا درمي آورد و به گوشه يي از سياه چادر پرت مي کند. مردي با نايلوني پر از چيپس و پفک وارد چادر مي شود. کوچک ترين پسر دايه است که 27سال دارد و تاکنون ازدواج نکرده است. دايه بلافاصله او را سوال پيچ مي کند و مدام از لباس مشکي اش ايراد مي گيرد. شوهر دايه که بزرگ ايل بوده، به دليل سکته قلبي در سي سي يو بستري شده. نامش « مطش» است. دايه مي گويد بايد او را به بيمارستان تهران مي بردند تا حالش خوب شود. گريه اش مي گيرد. مي گويد اين قدر در اين روزها براي مطش گريه کرده که سرش درد مي کند. مي گويد حاضر است تمام اين سياه چادر آتش بگيرد، اما حال شوهرش خوب شود. دايه60 سال دارد و در 12سالگي ازدواج کرده است. شوهرش مطش هم 67 سال دارد. مي پرسم چند فرزند دارد. مي گويد 7 کر (پسر) و 3 دختر. دو پسرش هم در کودکي مرده اند؛ « يکي در آتش چادر افتاده و مرده است و ديگري را هم خدا برده است.»

دايه که بي بي خاور خوشنام نام دارد، 40 نوه دارد و 8 نتيجه. دو پسرش ازدواج نکرده اند. يکي شان 27سال دارد و ديگري 29سال. ازدواج نکرده اند چون مي خواهند با دختري از شهر ازدواج کنند. بقيه دخترها و پسرها هم ازدواج کرده اند و در خرم آباد زندگي مي کنند. تابستان که مي شود نوه هاي دايه براي کمک به او و پدربزرگ شان به ايل مي آيند. هم اکنون دو نوه دختري و يک نوه پسري دايه براي کمک به او آمده اند. حامد نوه دختري دايه، شاگرد اول منطقه و مدام در حال طرح معماهاي سخت رياضي است. مهدي هم که نوه دختري اش است، پسري است بسيار درسخوان که خانواده مادري اش تحصيلات عالي دانشگاهي دارند و او هم مي خواهد همين راه را طي کند. دايه استکاني چاي مي ريزد و سپس قابلمه يي پر از گوشت را روي اجاق مي گذارد تا بپزد. تا غروب که گوسفندها از چرا برگردند، کار چنداني ندارد. براي غذاخوردن به پاي چشمه يي يکي، دوکيلومتر دورتر از چادرها مي رويم؛ چشمه يي که در نزديکي سه درخت چنار قديمي روان است. يکي از درخت ها را البته گويا يکي از افرادي که از آنجا عبور مي کرده به آتش کشيده است. عشاير از همين آب براي آشاميدن استفاده مي کنند. در روز چندين نوبت يکي از نوه هاي دايه براي پرکردن دبه هاي آب به پاي چشمه مي رود. جريان آب چشمه بسيار کم است و روي سنگ هاي بستر آب پر است از حشرات کرم مانندي که روي سنگ ها تکان مي خورند. همه از همين آب مي خورند و من هم مجبورم از همين آب بخورم. با احتياط دستم را درون آب فرو مي کنم تا حشره يي وارد مشتم نشود. آب سرد است و بي طعم؛ مثل همه آب هاي لوله کشي شده البته اگر چشمم را بر حضور حشراتي که جلوي چشمانم وول مي خورند، ببندم و چاره يي هم جز اين ندارم. ناهاري را که دايه آماده کرده پاي همان درخت ها مي خوريم و بعد باز دايه بساط چاي را برپا مي کند؛ « چاي مژ» يعني چايي که روي زغال درست شده باشد، به اصرار دايه طعم بهتري دارد و بايد چندين استکان از آن خورد. بعد از آن راهي محل چراي گله مي شويم. باز هم بايد چندين کيلومتر از ميان جنگل هاي بلوط گذشت تا به دامنه هايي که گله در حال چرا است، برسيم. چوپان گله رحمان نام دارد و مردي است که از ميکروسفال (کوچک بودن مغز) رنج مي برد. سال ها در بهزيستي زندگي مي کرده و آن طور که نوه هاي دايه مي گويند آنجا دست يک نفر را هم شکسته است تا اينکه برادرش با يکي از دختران دايه ازدواج مي کند و تصميم مي گيرند کار چوپاني گله را به او بسپارند. ترجيح مي دهم زودتر از چوپان و گله به سياه چادر برگردم. نيم ساعت بعد گله از راه مي رسد. سکوت دشت را صداي زنگوله بزها مي شکند؛ بزغاله ها و بره هاي زيادي پشت سر گله در حال حرکتند. به دايه در جمع کردن گله کمک مي کنم. کار راحتي نيست. از هر طرف که گله را جمع مي کنيم از طرف ديگر بره ها شيطنت کنان از گله جدا مي شوند و به راه خود مي روند. دايه لفظ خاصي را براي صداکردن گله به کار مي برد؛ « رررررر»، «ريييييييييي». صداي خنده دايه بعد از به کار بردن همين الفاظ توسط من و صداي سوت کشيدنم براي جمع شدن گله، نشان از آن دارد که شايد بتوانم چوپان خوبي باشم.

تازه وقتي گله يکجا جمع مي شود، معلوم مي شود که رحمان بخشي از گله را در چرا جاگذاشته است. دايه رو به کوهپايه يي که گله از آن آمده است با صداي بلند شروع به حرف زدن مي کند. اصلاً فکرش را هم نمي کنم که شايد اين صدا به گوش يکي از پسرهاي دايه برسد. ولي چند دقيقه بعد سروکله پسر کوچک تر دايه پيدا مي شود. با ناراحتي به درون سياه چادر مي آيد، سلاح سردي را از درون صندوقچه کنار سياه چادر بيرون مي کشد. دايه با نگراني با پسر حرف مي زند و پسر جفتي پوتين مي پوشد و مي رود. دايه با اضطراب نشسته و زيرلب کلماتي دعا مانند را تکرار مي کند. با وجب کردن دست چپش، فال مخصوصي مي گيرد و به هوا فوت مي کند و مي گويد که خوب آمده است. صحنه هايي که فقط در فيلم ها ديده بودم حالا جلوي چشمانم تکرار مي شوند. اگر دزدي به گله زده باشد… اگر با يکي ديگر از اعضاي ايل دعوايي درگيرد…دچار اضطراب و ترس شده ام. در گوشه يي از سياه چادر منتظر نشسته ام. رحمان هم انگار نه انگار اتفاقي افتاده است. دايه رو به سوي دشت، پسر ديگرش را هم به کمک مي طلبد. اما ساعتي نمي گذرد که پسر دوم با گله يي حداقل 50راس گوسفند برمي گردد. رحمان گله را در کوه جاگذاشته بود. دايه خوشحال با قابلمه يي به سمت آغل مي رود؛ درست بيرون سياه چادر، منطقه يي حصارکشي شده و از آن براي نگهداري گله در شب استفاده مي شود. آغل مدتي است که تميز نشده و لايه يي پودري شکل به ضخامت حداقل 10سانتي متر از فضولات پودر شده گوسفندها تشکيل شده است. رحمان و نوه دايه، گوسفندها را يکي يکي داخل آغل مي فرستند و دايه در چند دقيقه کوتاه آنها را مي دوشد. تکرار چندين باره تلاش من براي دوشيدن شير باعث خنده دايه، رحمان و حامد شده است. چندقطره شير که حاصل تمام تلاشم است با لگد گوسفندي و پرتاب قابلمه هدر مي رود. حالا ديگر شب شده است.

افتتاح رسمي اولين کمپ توريستي عشاير با سخنراني کوشا رئيس کميته طبيعت گردي آغاز مي شود. بعد از آن موذن که رئيس آژانس مسافرتي مهرپيشه است، از مراحل راه اندازي اولين کمپ توريستي عشاير مي گويد که توسط همين آژانس و در حقيقت بخش خصوصي راه اندازي شده است. مسافران مي توانند با شرکت در تورهاي سه روزه از نزديک با زندگي عشايري که در نزديکي کمپ هستند، آشنا شوند و درصورت تمايل از غذاهاي محلي استفاده کنند. توالت ها و حمام هايي هم در کمپ ساخته شده که از سختي تجربه زندگي عشايري کاسته است. بعد از پايان سخنراني ها، رئيس گروه هنرمنداني که از خرم آباد آمده اند، توضيحاتي در مورد رقص و موسيقي محلي استان لرستان مي دهد و بعد از آن آواي سازهاي محلي است که در دشت مي پيچد؛ گروه دست هايشان را به هم داده و با ريتم موسيقي، حرکات نمايشي شان تغيير مي کند.

شب شده است.کوهپايه ها در تاريکي وهم انگيزي فرو رفته اند. براي اولين بار کهکشان راه شيري را مي بينم. آسمان آنقدر ستاره دارد و ستاره ها آنقدر بزرگ به نظر مي رسند که لحظه يي دچار ترس مي شوم. عده يي بر آتشي که در گوشه يي از کمپ برپاشده، بلال کباب مي کنند و عده يي هم سيب زميني هايي را زير آتش کرده اند تا بپزد.

کارکنان آژانس در حال آماده کردن شام هستند؛ چلو کبابي که روي آتش اجاق ها درست شده است و بسيار خوشمزه تر از آن است که فکرش را مي کرديم. در حال شام خوردن يکي از عشاير که با تور همکاري مي کند از خاطرات ترسناک اجدادش مي گويد؛ از موجوداتي که در دشت سر راه آنان ظاهر شده اند. همه مي خندند ولي وقتي به شب بعد فکر مي کنم که قرار است تنها بمانم دچار ترس مي شوم و به خود مي قبولانم که در اين تاريکي وهم انگيز عجيب نيست که آنان دچار توهم و ترس از موجوداتي عجيب و غريب شده باشند.

حالا ديگر شب شده است. از فانوس هاي فراوان شب قبل هم خبري نيست. از شدت خستگي نمي دانم کي خوابم مي برد ولي با طنين صداي زوزه يي که در آن شب مهتابي در آن کوهپايه ها مي پيچيد، از خواب مي پرم. در سياه چادر تکه يي از همان چيت ها است که به راحتي هر حيواني از بالاي آن مي تواند وارد سياه چادر شود. تصور حمله گرگ ها ترس عجيبي به جانم انداخته است. حامد دوازده ساله تنها کسي است که آن سوي سياه چادر خوابيده است. بدون اينکه از شدت ترس از رختخواب بيرون بيايم، با ترس حامد را از خواب بيدار مي کنم؛ « حامد، حامد، پاشو گرگ اومده.» حامد حتي به خودش زحمت نمي دهد چشمانش را باز کند؛ «اين صداي سگ هاست نه زوزه گرگ. تازه اگه هم زوزه گرگ باشه، اين نزديکي ها نيست.» دوباره خوابم مي برد و اين بار احساس مي کنم موجودات عجيب و غريبي به زور مي خواهند از گوشه يي وارد سياه چادر شوند؛ تا صبح چندين بار ديگر با تصور حشره گزنده يي که وارد رختخواب شده است، از خواب مي پرم و وقتي خوابم مي برد که ديگر آسمان سياه نيست.

ساعت هفت صبح براي بيدارشدن خيلي دير است. وقتي به سياه چادر دايه مي روم مشک زده و کره را هم در سطلي انداخته است. مشک را به ستون وسط سياه چادر مي بندد و بدون نياز به شخص ديگري آن را با شدت به عقب و جلو هل مي دهد تا ماست درون مشک تبديل به کره شود. ظرف ها را با کمک دايه به جوي آبي دورتر از چادر مي بريم و ابتدا با پودر رختشويي و بعد با سنگريزه هاي کنار جوي آب به جان قابلمه ها مي افتيم. بعد از آوردن ظرف ها، دايه شروع به جارو کردن چادر مي کند، از آب ماست درون مشک براي آبپاشي سطح خاکي سفت شده داخل سياه چادر استفاده مي کند. دايه يک روز در ميان نان مي پزد. صبح زود خمير را آماده کرده است و حالا باز روي همان اجاق داخل سياه چادر، شيئي فلزي را گذاشته و خمير نان را بعد از چونه گرفتن و بازکردن، روي همان ظرف پهن مي کند تا بپزد. مي دانم که بعدازظهر برمي گردم. دايه مدام به نوه هايش يادآوري مي کند که آغل چندين روز است تميز نشده. با نوه هاي دايه مسابقه مي گذاريم و شروع به تميز کردن آغل مي کنيم. دايه وقتي با آغلي که فقط بخش کوچکي از آن تميز نشده مواجه مي شود، تعجب مي کند و با تحسين من، شروع به سرکوفت زدن به نوه هايش مي کند.

بايد تا شب نشده به شهر برسيم. دايه اصرار دارد بمانم. حدود دوساعت طول مي کشد تا از جاده مالرويي که بخشي از آن از ميان جنگل هاي بلوط مي گذرد، عبور کنيم؛ جاده يي که بعضي جاها وجود ندارد و عبور از صخره هاي سنگي به سختي امکان پذير است. دو،سه جايي احساس مي کنم در راه مانده ام و در همين کوه ها مي ميرم؛ مانند مردان و زنان مسن عشاير که وقتي ديگر توان همراهي با ايل را ندارند و خود احساس مي کنند وقت رفتن شان رسيده است، در گوشه يي با تکه يي نان و ظرفي آب مي ماندند تا بميرند. راهنماي محلي تور که البته به صورت حرفه يي صخره نوردي مي کند، توضيح مي دهد که چطور بايد از اين مناطق عبور کنم. وقتي به کودکان و زناني فکر مي کنم که بايد از اين مسير مي گذشتند، ديگر مناظر بي نهايت زيبا، بديع و بکري که سر راه مي بينم، خوشحالم نمي کند. به ياد حرف هاي دايه مي افتم که از زني تعريف مي کرد که سر دومين زايمانش، رحمش جدا شده و مرده بود بدون اينکه بتوانند او را به دکتر برسانند.

بعد از دوساعت و نيم به جاده يي خاکي مي رسيم که دو،سه کيلومتري بعد به جاده فرعي منتهي مي شود. وقتي به جاده فرعي مي رسيم بايد منتظر بمانيم تا ماشيني سوارمان کند وگرنه بايد باز اين مسير را پياده طي کنيم تا به جاده اصلي برسيم. خسته و خاک آلود کنار جاده نشسته ام در حالي که مزه شور نمک را روي صورتم احساس مي کنم ميني بوسي قديمي از دور مي آيد. دست تکان مي دهيم و سوار مي شويم. چند زن و مرد داخل ميني بوس با تعجب نگاه مان مي کنند و مي پرسند از کجا مي آييم؛ « از کوه هاي گلهو».

نرفتن ايل دست ما نيست


انگليسي ها برنامه ريزي خود را براي ساختن هتل در سياره مريخ آغاز کرده اند. کوچک ترين روبات دنيا که به اندازه يک مورچه است، هوش و حواس جهانيان را برده است. در بسياري از کشورهاي اروپايي بين دولت و دستگاه مذهبي براي نپذيرفته شدن ازدواج همجنس گرايان تنش است. قلب هاي مصنوعي سال ها است که از آزمون تپيدن سربلند بيرون آمده اند. تکنولوژي گوشي هاي تلفن همراه، ثانيه يي تغيير مي کند. دنيا در سرعتي که بازگشتي براي آن نمي توان تصور کرد، به جلو و جلوتر و باز هم جلوتر خيز بر مي دارد و در همين دنياي پرخيز و پراتفاق در گوشه يي در ايران هنوز آداب و رسوم عشيره يي فراتر از قوانين رسمي دولت ايران داراي جايگاه است و دزديدن چارقد دختري از ايل هم به معناي عقد دائمي و رسمي تلقي مي شود.

عشاير ايران با داشتن طايفه ها و گروه هاي متفاوت، قوانين و خرده فرهنگ ها، هنجارها و رفتارهاي متفاوت و مسيرهاي مشخص و ييلاق و قشلاق تعريف شده، سال ها و صدها سال است که در مسير تاريخي خود مي آيند و مي روند. تاريخ ايران درگيري هاي تاريخي عشاير که گاه ريشه هاي عاشقانه و عاطفي داشته را در دل خود ثبت کرده است. تصاوير و برداشت ما از عشاير ايران با لباس هاي سراسر رنگ و زيستن در دل طبيعت به مثابه يک روياي جامانده از هزار سال پيش است اما واقعيت چيز ديگري است. زندگي ايلي با همه زيبايي ها، سخاوت مردمانش، صبوري زنانش، سلامت دخترانش و غيوري مردانش در دنياي امروز ما سخت و سخت و سخت است؛ زندگي سختي که ما و من اجازه دخل و تصرف در تغيير و دگرگوني آن را نداريم؛ زندگي سخت و پر مرارتي که هيچ سهمي از رفاه و آسايش دنياي مدرن امروز ندارد. هرچند که در چند سال اخير زندگي عشيره يي دچار تغيير و تحول شده و گروهي از عشاير به يکجانشيني تن داده اند و آنهايي که هنوز زيستن و زندگي کردن را در رفتن و رفتن و رفتن تعريف مي کنند، دام ها و وسايل زيستن و زندگي شان را با کاميون جابه جا مي کنند، اما در ذات خود، زندگي عشيره يي اجداد خود را جست وجو مي کنند و آن را به اجرا درمي آورند. امروز مرد ايل کت و شلوار مي پوشد و تلفن همراه به کمر خود مي بندد و مي داند با زن شهري نمي تواند همان گونه ديالوگ داشته باشد که با همسر و دختران خود، و اجازه تحصيل به دخترانش مي دهد و آنها را به سوي زندگي جديد هل مي دهد. اما با وجود همه اين نيازها براي تغيير و تحول، براي زيستن در جايگاهي که نامش خانه است و زندگي که داراي سلامت روان است، به عنوان شهرنشين ها و به عنوان برج نشين ها اجازه نداريم تا به واسطه اينکه اين زندگي غيرانساني است، مدرن نيست، سخت است، امکانات بهداشتي و رفاهي در حداقل ممکن است، نابرابري جنسيتي در اوج خود است و آداب و سنن درون قوميتي و عشيره يي فراتر از همه قوانين دنيا است و قديمي و از مد گذشته است، در اين آداب و رسوم، در اين خلقيات و رفتارها، در اين رفتن ها و ماندن ها و چادر زدن ها مداخله کنيم و سعي کنيم دنياي مترقي امروز خود را به آنها تحميل کنيم تا آنها نيز مثل ما با چنگال و چاقو، استيک خود را قطعه قطعه کنند. عشاير ايران سال ها است که راه تغيير را در پيش گرفته اند. تغيير جزء جدايي ناپذير نسل سوم ايل شده است. نسلي که بهره مند از ثروت پدري، آخرين مدل از خودروي بازار را زيرپاي خود مي اندازد و در عين حال در تعطيلات آخر هفته، زير سياه چادر کنار پدر و مادر خود و کمي نزديک به همه گوسفندان و بزهاي خانواده اش که آنها نيز زير همان سياه چادر خوابيده اند، مي خوابد.

تغيير و دگرگوني در ايلات ايران مدت ها است که آغاز شده اما نمي توان به زور و جبر، به حکم بدوي بودن آنان را به ماندن و يکجانشين شدن ملزم کرد. ايل، حکايت خود را در رفتن و پيمودن مي داند و آنقدر بايد برود تا سال ها بعد، پايان اين حکايت اطراق براي هميشه باشد. اطراق در خوش آب و هواترين نقطه يي که مي تواند در آنجا به جاي برپا کردن چادر خود، آجر آجر روي هم بگذارد و زندگي تازه يي را با ريشه يي چندصد ساله آغاز کند.

براي همه آنهايي که روزهاي داغ تابستان را در خنکاي سايه سياه چادرها در دشت ها به عنوان گردشگر و طبيعت گرد سپري مي کنند، اين زيستن و اين زندگي، جامانده از تاريخ، فرهنگ، هنر، رنگ و اصالت است؛ هم هست هم نيست. هست زيرا هنوز سلامت اخلاق، تفکر، صداقت، راست گويي و يکرنگي حتي در عشق و دوست داشتن فراتر از باورهاي امروز ما جريان دارد و نيست چرا که مرد ايلياتي امروز تلفن همراه دارد و در شهر براي خود و روزهاي سرد زمستان خانه يي خريده است و هواپيما سوار مي شود. ايل همچنان مي آيد و مي رود. شايد تا دو سال ديگر، شايد تا 20 سال ديگر و شايد هم تا 200 سال ديگر. اما به حتم ايل و سفرهاي دائمي اش در دو سال آينده متفاوت تر از ييلاق و قشلاق امسال خواهد بود؛ ييلاق و قشلاقي که به تاريخ تنه مي زند و گاه سياست ها و برنامه ريزي هاي دولتمردان را در هزاره سوم تحت الشعاع قرار مي دهد. مثل زماني که سد کارون 3 ساخته شد و مسير تاريخي قشلاق عشاير منطقه را بر هم زد و مناقشات بسياري را به همراه داشت.

نوشتن دیدگاه

در آستانه آغاز المپیک ، رضازاده از وزنه برداری خداحافظی کرد


هفت تیر ۷tir.com :  چند روز بیشتر از منتشر کردن مصاحبه ای متفاوت از حسین رضا زاده در هفت تیر نمی گذرد . در این مصاحبه رضا زاده با وجود بیان اینکه شبها از درد عضله خوابش نمی برد اما همچنان امید داشت که بتواند بار دیگر طلای المپیک را تصاحب کند . بلافاصله بعد از آن مصاحبه بود که شایعه یی باورنکردنی تمام کاروان ورزشی ایران در آستانه المپیک ۲۰۰۸ پکن را تحت تاثیر قرار داد. شایعه نگران کننده یی که نه از سوی کسی تایید می شد، نه از سوی کسی تکذیب . اما با این وجود حسین رضا زاده قهرمان نامدار وزن برداری ایران و جهان، از حضور در بازی های المپیک منع شد . رضازاده ورزشکار پر افتخار ایران به دستور پزشکان در بازی های المپیک غایب خواهد بود. در حالی که در چند روز گذشته بحث غیبت رضازاده در المپیک وجود داشت در ساعات پایانی شب گذشته حسین رضازاده قهرمان نامدار وزنه برداری ایران و جهان، به دستور پزشکان از حضور در بازی های المپیک منع شد. رئیس فدراسیون، کادر پزشکی و مربیان وزنه برداری ایران طی نامه یی به «حسین رضازاده» خواهان انصراف وی از حضور در بازی های المپیک پکن به دلیل نگرانی های جدی نسبت به سلامتی این وزنه بردار شدند. پزشکان، مسوولان و رئیس فدراسیون وزنه برداری طی نامه یی به پهلوان حسین رضازاده با اشاره به شرایط جسمانی و نگرانی های جدی نسبت به خطرات حضور در مسابقات، خواهان انصراف رضازاده از حضور در المپیک ۲۰۰۸ پکن شدند. این در حالی است که هجده روز دیگر مراسم افتتاحیه بیست و نهمین دوره بازی های المپیک در شهر پکن برگزار می شود و مردم و مسوولان ایران رضازاده را شانس نخست کسب مدال طلا در این بازی ها می شناختند. البته تجویز پزشکان برای او خداحافظی دائمی از ورزش حرفه یی است و با این حساب رضازاده را دیگر در میادین بین المللی نخواهیم دید. او پس از ده سال حضور حرفه یی در ورزش قهرمانی، از دنیای این رشته خداحافظی کرد.
اگر در فاصله دو هفته به آغاز مسابقات المپیک ۲۰۰۸ همه کسب مدال طلای حسین رضازاده در مسابقات وزنه برداری سنگین وزن را قطعی می دانستند و در انتظار روزی بودند که او سومین طلای متوالی خودش را پس از المپیک سیدنی و المپیک آتن به گردن بیندازد، اما دیگر نباید چندان به این اتفاق امید داشته باشیم. البته پیش از انتشار این خبر هم حسین رضازاده سه روز پیش در مصاحبه ای که در سایت قرار گرفت حرفهای  عجیبی زده بود که بوی ناامیدی پهلوان ورزش ایران از آن به مشام می رسید. او با وجود اینکه بارها وعده کسب مدال طلای المپیک ۲۰۱۲ لندن را هم به مردم ایران داده بود، اما در آن مصاحبه ناامیدانه گفته بود؛ «دیگر کم کم دارم به آخر خط می رسم. این رسم دنیا است و باید یک روز جوانان بیایند و جای من را بگیرند. با این وضع قول رکوردشکنی در مسابقات وزنه برداری المپیک را نمی دهم اما شما مطمئن باشید پس از من تا سال ها کسی نمی تواند رکوردهای سنگین وزن را بزند.» البته آن روز همه تصور می کردند فشار تمرینات رضازاده در روزهای مانده به المپیک ۲۰۰۸ باعث حرف های سرد وزنه بردار ۱۵۰ کیلوگرمی ایران شده اما حالا پس از انتشار خبر وضع فرق کرده. البته در روزهای گذشته خبر به صورت شایعه در فدراسیون وزنه برداری دهان به دهان می پیچید؛ «پزشکان اختصاصی تیم ملی وزنه برداری حسین رضازاده را از حضور در مسابقات المپیک ۲۰۰۸ پکن منع کردند.» گویا فشار زیادی که در ده سال گذشته به حسین رضازاده وارد شده، باعث افت کیفیت او و وداع پهلوان شده. افت رضازاده به قدری است که او در دو سه سال گذشته فاصله زیادی با رکوردهای خودش داشت. در این بین بزرگ ترین معضل کاروان ورزشی ایران در آستانه المپیک ضربه روحی انتشار این خبر چندان روی نمایش ورزشکاران دیگر ایران خواهد بود. مشکلات بدنی رضازاده به قدری جدی بود که حتی او از یک ماه پیش هم برای حضور در مسابقات المپیک دو دل بود.از سوی دیگر هم باید بحث رشید شریفی دیگر وزنه بردار ۱۰۵« کیلوگرم را پیش کشید که در تمامی چند ماه گذشته در کنار حسین رضازاده در اردوی تیم ملی وزنه برداری حضور داشته. جالب اینجاست که در اردوی تیم ملی تنها در وزن ۱۰۵« کیلوگرم دو وزنه بردار حضور داشتند و در وزن های دیگر تنها یک وزنه بردار وزنه می زد و این فاکتور دیگری است که به ما می فهماند باید غیبت رضازاده در المپیک را جدی می گرفتیم. اتفاقی که همه مردم ایران از شنیدن خبر آن قطعاً شوکه شدند.
.
قبلی : حسین رضازاده : به فکر رکورد شکنی نیستم ، شبها از درد عضله خوابم نمی برد
حسین رضا زاده در حال تبلیغ املاک رابینسون دبی در ماهواره

.
حسین رضا زاده – حسین رضازاده – وزنه برداری – خداحافظی رضا زاده از وزنه برداری – المپیک – نامه حسین رضا زاده

(۱) دیدگاه

رابطه خانواده آیت الله خامنه ای با سعید امامی

عکس سعید امامی
هفت تیر ۷tir.com
: این مطلب به نقل از فهیمه دری نوگورانی همسر سعید امامی در سایت قرار می گیرد . همسر سعید امامی ( یکی از عوامل قتل های زنجیره ای ) ماها قبل مطلبی که در ادامه میخوانید را اظهار کرده است و تا به حال این مطلب از طرف دفتر مقام رهبری تکذیب نشده است :
من سوابق سعید را بعدا در زندان فهمیدم . خانواده ها هم کسی اصلا اطلاع نداشت که همسرم معاون وزیر در اطلاعات هستند. بعد از اعلام خبر كشته شدن ایشان در روزنامه ها تازه همه فهمیدند او کجا کار می کرده است …

نمونه ای را به یاد ندارم که ایشان به خاطر خودش یا خانواده اش بخواهد کاری انجام داده باشد . شما الان می بینید اگر کسی مدیر کل یک بخشی باشد به راحتی برایش راننده می گذارند . خودرو می گذارند . محافظ دارد و …. تا سال ۷۰ که اصلا ماشین نداشتیم . مقید به بیت المال بودند .

یکبار رازی را به من گفته بودند که دو ماه بعد از ماموریتشان بود در سال ۶۹ ،ولی من دیگر الان نیازی نمی بینم این راز حفظ شود چون از جان خودش مایه گذاشت : مادرآقا سعيد سرطان گرفته بودند . ما ۶ ماه مادر را آوردیم تهران با خودمان زندگی کردند . خب در این دو ماه آخر سعید خانواده ی آقای خامنه ای را براي كاري برده بود لندن و دو ماه تمام با این خانواده زندگی کرد به حدی که خود آقا مجتبی پسر آقا (داماد آقای حداد عادل) و مادر خانمشان شیفته ی اخلاق سعید شده بودند که حتی تا قبل از دستگیری سعید هم مرتبا خود آقا مجتبی پسر آیت الله خامنه ای زنگ می زدند به سعید که چرانمی آیی و با ما رفت و آمد نمی کنی ؟ …

من در طول این دو ماه مادر مریض آقا سعيد را با دو تا بچه کوچک خودم داشتم . یکبار آقا سعید زنگ نزدند . چون گفته بودند که منتظر تماس من نباش . چون من جایی هستم که نمی توانم حتی زنگ بزنم . فقط می دانستم ایشان ماموریت هستند . به من گفته بودند من تلفن می کنم به کسی که رابط است و از حال ما به شما خبر می دهد که حتی من آن شخص را نمی شناختم . ماهها بعد از اینکه بر گشتند توی تلوزیون آقای محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر آقای خامنه ای ) را به من نشان دادند گفتند ایشان شخصی بوده که با شما تماس می گرفته و از حال مادرش می پرسید به ایشان می گفت و از حال سعید به ما خبر می داد .ولی تا جایی که به من می گفتند سعید مثلا حال مادرشون خوب نیست و روزهای آخر را می گذراند . ظاهرا اینها به ایشان نگفته بودند بر عکس گفته بودند حال مادرتان خوب است که ایشان بتواند کارش را راحت و درست انجام دهد…

مساله اي رو هم مي خواهم ذكر كنم . سعيد مي گفت يك موقع هايي يك بنده خدايي از همين خانواده، حتي من لباسهايم را مي گذاشتم يك گوشه كه مثلا مي روم بيرون و مي آيم مي شورم. بر مي داشتند و مي شستند كه البته من مي گفتم چرا حاج خانم ؟ چرا شما لباسهاي منو مي شوريد؟ مي گفتند نه تو مثل پسر ما مي موني. يعني همچين آدمي بود سعيد، خوب دو ماه با اين افراد با خانواده ي خود آقا زندگي كرده بود. اگر مسأله داشت، اگر لغزشي داشت بالأخره اينها مي فهميدند .

خانواده ي آقا شيفته ي تدين و و اخلاقش بودند. من خودم در مشهد كه رفته بودم، مادر خانم آقا زحمت كشيدند براي ديدن ما آمدند، ما توي هتل بوديم.ما را دعوت كردند خانه شان چقدر از سعيد براي من تعريف كردند. در صورتي كه سعيد هيچ چيزي به من نگفته بود…من بچه هايم را با ميني بوس و اتوبوس اينور و آنور مي كشيدم، كوپنها را بر مي داشتم قند و شكر و روغن.فقط خدا مي داند من در تمام طول مدتي كه بعدا فهميدم معاون وزير بوده من فقط يك بار او را با راننده اش ديدم. معمولا با موتور اين ور و آنور مي كرد.
منبع : رابطه خانواده آیت الله خامنه ای با سعید امامی
..
آدرس جدید سایت هفت تیر : www.7tir.biz
.

همسر سعید امامی – خاطرات سعید امامی – خاطرات همسر سعید امامی – فهیمه دری نورگورانی – آیت الله خامنه ای – عکس مجتبی خامنه ای – پسر خامنه ای – عکس همسر سعید امامی – فیلم همسر سعید امامی – سعید اسلامی – لندن – قتلهای زنجیره ای – قتل های زنجیره ای

نوشتن دیدگاه

کامل ترین گزارش تصویری به مناسبت فرا رسیدن سالروز ۱۸ تیر

عکس 18 تیر پوستر 18 تیر هیجده تیر

هفت تیر ۷tir.com :   صبح روز سه شنبه ۱۵ تيرماه ۱۳۷۸، عابرانی که در تب وتاب فضای دگرگون شده پس از دوم خرداد ۷۶، بيشتر از هميشه به پيشخوان روزنامه فروشی ها سر می کشيدند، ديدند که يک روزنامه با تيتری سراسر متفاوت از تمامی روزنامه های آن روز صبح، پيش رويشان است.
روزنامه سلام با اين تيتر منتشر شده بود: “سعيد اسلامی پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است”

عکس روزنامه سلام 18 تیر

روزنامه سلام (۱۵ تیر ۷۸)

در آن روزها، که بحث تصويب قانون جديد مطبوعات در مجلس پنجم داغ تر از هميشه بود، کمتر کسی را می شد پيدا کرد که درباره سعيد اسلامی يا امامی چيزی نشنيده باشد يا نداند.
او که سال ها معاون وزير اطلاعات بود، در پی وقوع قتل های زنجيره ای در پاييز ۱۳۷۷، به عنوان متهم رديف اول معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است….

و اما ادامه ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ :

سعيد امامی در مرکز دايره ای از رازها و ابهام ها نشسته بود و هرآنچه به او مربوط می شد، جذاب تر يا مهم تر از آن بود که کسی به سادگی از کنارش بگذرد.
و “سلام” بانگی رها کرده بود که پژواکش تا روزها ادامه داشت. نمايندگان اکثرا محافظه کار مجلس پنجم، که در کش و قوس محدود ساختن قانون قبلی مطبوعات بودند، از نسبت دادن طرح آنان به سعيد امامی برآشفتند و وزارت اطلاعات از مدير مسوول روحانی “سلام”، به دليل چاپ سند محرمانه، به دادگاه ويژه روحانيت شکايت برد.
به اين ترتيب، يک تيتر تکان دهنده، نقطه آغاز ماجرايی پر حادثه شد.
بعدها معلوم شد که رهبر حامی اصلی طرح تهیه شده توسط سعید امامی بوده است زیرا رهبر در یک اقدام بی سابقه در دستوری به مجلس بعدی خواستار آن شد که مجلس به طرح تصویب شده در مجلس قبل دست نزند و آن را اصلاح نکند .
غروب روز بعد، معلوم شد که چاپ چنين جمله ای می تواند به بهای تعطيلی روزنامه ای، حتی به اهميت و وزن سياسی “سلام” تمام شود.
صبح پنج شنبه، بدون “سلام” آغاز شد و شب آن روز آبستن رويدادهای حيرت آور ديگری بود.
و به این ترتیب … :

۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: …

اولين جرقه نا آرامی ها

پنج شنبه شب، تعدادی از دانشجويان ساکن کوی دانشگاه تهران در خيابان کارگرشمالی (امير آباد شمالی)، در اعتراض به توقيف روزنامه سلام گرد هم می آيند. دانشجويان، خواستار رفع توقيف از سلام و عدم تصويب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس هستند.

ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خيابان کشيده می شود. ماموران نيروی انتظامی و پس از مدتی، نيروهای ديگری که ” لباس شخصی” خوانده شده اند، نيز از راه می رسند.
نيمه های شب، درگيری مختصری ميان دانشجويان و ماموران نيروی انتظامی روی می دهد. دانشجويان پس از سنگ پرانی، يکی از سربازان نيروی انتطامی را به گروگان با خود به داخل خوابگاه دانشجويی می برند و پس از مدتی، رهايش می کنند. به نظر می رسد که ماجرا پايان گرفته، اما حوادث مسير ديگری دارد.
نيروهای انتظامی، که گفته می شود لباس شخصی ها نيز همراه آنان بوده اند، در نخستين ساعات بامداد جمعه ۱۸ تير ماه وارد محوطه کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس ۱۸ تير، در تقويم ها معنای ديگری داشته باشد.
بسياری از دانشجويان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چيزی به صبح نمانده، اما در مدتی اندک، کوی دانشگاه به هم ريخته و دگرگون شده است. مهاجمان رفته اند و دانشجويان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسايل و در ها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.

تصویری از اتاقهای خوابگاه کوی دانشگاه پس از حمله پلیس و انصار.

راهروهاي خوابگاه كه توسط دانشجويان ديوارنويسي شده است

احتمالا تصویر یکی از اتاقهای ساختمان ۲۲ کوی.

محسن جمالی، چشم خود را در اثر برخورد گاز اشک آور از دست داد

مسجد کوی

شهر، جمعه با خبری هولناک از خواب برمی خيزد و پس از آن درگيری ها تا پنج روز ادامه می يابد.
امير آباد شمالی، خبر سازترين نقطه ايران است، اما موج تطاهرات و اعتراضات به ساير خيابان ها هم کشانده شده. نيروهای ضد شورش در سراسر شهر حاضرند و روزنامه ها در روز، گاه تا سه نوبت چاپ می شوند.

خبرهای ضد و نقيض، لحظه به لحظه منتشرمی شوند و مقامات می کوشند با حضور در جمع دانشجويان، آنان را متقاعد کنند که پيشرفت اصلاحات، محتاج دوری از تنش و خشونت است.

محتشمي پور و هادي خامنه اي براي سخنراني در جمع دانشجويان حاضر مي شوند

دانشجويان شنبه در امتحان هاي آخر ترم شرکت نمي کنند و به نشانه اعتراض در کوي متحصن مي شوند. دانشجويان ، دختر هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور پيشين جمهوري اسلامي را بين خود نمي پذيرند. موسوي لاري، وزير کشور براي دانشجويان سخنراني مي کند اما دانشجويان انتظار حضور خاتمي در بين خود را دارند.
درگيری، به ويژه در اطراف کوی دانشگاه، ميدان انقلاب و دانشگاه تهران ادامه دارد.

بر اساس آخرين خبرها، کشته شدن يک نفر، عزت ابراهيم نژاد که آن شب مهمان کوی دانشگاه بوده، قطعی است. اما اطلاع دقيقی از ميزان مجروحين و بازداشت شدگان در دست نيست، گرچه گفته می شود يک دانشجوی پزشکی، چشم راست خود را در جريان حملات از دست داده است.

پدرعزت ابراهيم نژاد، که در نا آراميهای تير ماه ۱۳۷۸ جان خود را از دست داد :

پس از اين حادثه درگيري ها شدت بيشتري مي گيرد :


مقامات دانشگاه تهران، از ميلياردها ريال خسارت به کوی دانشگاه سخن می گويند. وزير علوم استعفا کرده، اما محمد خاتمی، رييس جمهوری با اين استعفا موافقت نکرده است.
همه مسوولان از محکوميت حوادث روی داده و حمله به خوابگاه دانشجويان سخن می گويند. آيت الله خامنه ای، رهبر نظام، دانشجويان را فرزندان خود می خواند ! و می گويد که قلبش از اين اتفاق جريحه دار شده. اما حوادث سر باز ايستادن ندارد.

تصویر صفحه اول روزنامه خرداد – ۱۹ تیر :

و سپس اعتراضات بالا گرفت…

اعتراض دانشجويان ابتدا متوجه حمله به کوی دانشگاه تهران بود اما رفته رفته حاکمان جمهوری اسلامی هدف اعتراض های تند قرار گرفتند

یکی از ساختمانهای کوی که مشرف به خیابان کارگر است :

احمد باطبي پيراهن خونين دوستش را بر سر دست گرفته است. اين عکس در صفحه اول مجله انگليسي زبان اکونوميست چاپ مي شود. احمد باطبي در ابتدا به اعدام محکوم مي شود! او چندروزی است که به آمریکا رفته است (پس از تحمل ۹ سال عذاب)…

عکس تاریخی احمد باطبی كه روي صفحه اول مجله اكونوميست چاپ شد

عكس جديد احمد باطبي مقابل كنگره آمريكا

سيد علي خامنه اي طي يک سخنراني حمله به کوي دانشگاه را به ورود افراد به خانه ديگران تشبيه مي کند. وي در جمع بسيجيان مي گويد : «حتي اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشي نشان ندهيد» و صداي گريه بسيجيان از بلندگوي مسجد دانشگاه تهران به گوش مي رسد.

اما اعتراضات همچنان ادامه دارد و پس از اين سخنراني شدت عمل نيروها بيشتر مي شود ؛ گوئي سناريو از سوي حكومت به گونه اي ديگر نوشته شده است !

اما پاسخ اعتراضات از سوي لباس شخصي ها و ماموران اينگونه داده شد : عکس 18 تیر

غروب سه شنبه ۲۲ تير ماه، دانشگاه تهران را دود به تمامی گرفته است. شليک گاز اشک آور و آتش های برافروخته، چشم ها را می سوزاند.دانشگاه تهران تقريبا در محاصره است و دانشجويان راهی برای خلاصی و رسيدن به کوی دانشگاه می جويند. نيروی انتظامی و لباس شخصی ها از ميدان انقلاب و دانشگاه ، راهی کوی دانشگاه شده اند و دانشجويان به داخل کوی عقب می نشينند.


شهر با حضور نيروهاي نظامي و بسيج رنگ و بوي حکومت نظامي را دارد.ديگر نمي توان به کوي يا دانشگاه رفت. تلويزيون انحصاري جمهوري اسلامي خبر از پايان يافتن آشوب هاي چند روز اخير مي دهد. شيشه هاي شکسته يک بانک، ملاک آشوب است و حضور نيروهاي مسلح بر سر هر چهار راه نشان نظم. اخبار با نشان دادن يک موتور آتش گرفته، ترس از هرج و مرج را به مردم القا مي کند. حالا نيروهاي نظامي کنترل شهر را به طور کامل در دست مي گيرند.

شلیک هوایی یکی از لباس شخصی ها

با پيام سيد علي خامنه اي و تبليغات تلويزيون قرار مي شود تا روز چهارشنبه « اقشار مختلف مردم » براي اثبات همبستگي مردم و نظام به خيابان بيايند.

امروز چهارشنبه است و آن ها به خيابان آمده اند… چهارشنبه ۲۳ تير، کسان ديگری در خيابان هستند. آنها عکس های آيت الله خامنه ای را در دست دارند و در حمايت از وی و نظام شعار می دهند.
شب در کوی دانشگاه ساکت تر از هميشه است و دانشجويان در اتاق های نامرتب، ناباورانه به آنچه پشت سر گداشته اند، فکر می کنند. نيروهای انتظامی در بيرون کوی مشغول نگهبانی هستند.
شهر آرام گرفته، اما طنين حوادث اين چند روز، تا مدت ها ادامه دارد.

**********

پایان ماجرا

.
.

پس از حادثه، چند نفر به عنوان رهبران تظاهرات خيابانی در تلويزيون ظاهر شدند!!!

و سرانجام، چند تن از ماموران نيروی انتظامی به خاطر حمله به کوی دانشگاه تهران، محاکمه شدند. تنها يک سرباز ساده به جرم سرقت خودسرانه يک ماشين ريش تراش به ۹۰ روز زندان محکوم شد. مقامات جمهوري اسلامي اعلام کردند تنها کشته اين جريانات عزت الله ابراهيم نژاد، مهمان ساکنان خوابگاه بوده است و هرگز معلوم نشد چه کسي چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسي با لباس شخصي در خوابگاه تيراندازي مي کرده، چه کسي دستور حمله به کوي را صادر کرده…

يكي ديگراز قربانيان اين حوادث اكبر محمدي است كه پس از تحمل شكنجه و زندان به دست ماموران دراوين كشته شد؛

آخرین وداع اکبر محمدی با مادرش :

پدر و مادر اكبر محمدي در مراسم خاكسپاري فرزندشان :

منوچهر محمدي در مراسم برادرش اكبر لباسهاي او را به تن كرده است :

مادر اکبر محمدی به همراه خواهر عزت ابراهیم نژاد :

و تحرکات سالهای پس از سال ۷۸ !


.
قبلی : بازخوانی حوادث هجده تیر وقتل های زنجیره ای در گفتگو با سید مصطفی تاج زاده

.

کامل ترین گزارش تصویری به مناسبت فرا رسیدن سالروز ۱۸ تیر

.

.
.برای مبارزه با ف.یلترینگ غیر قانونی در ایران سایت هفت تیر ربات ف ی ل ت ر شکن را در یاهو مسنجر راه اندازی کرد . آیدی زیر را add کنید و سپس با نوشتن کلمه هفت تیر یا ۷tir از او ف.یلترشکن دریافت کنید . این ربات در ۵۰ درصد زمانها آنلاین است و در زمانی که آفلاین است می توانید برایش آفلاین بگذارید تا بلافاصله بعد از آنلاین شدن برای شما ف.یلتر شکن ارسال کند . بیش از یک بار آفلاین نگذارید .
id : filter.robot
.

نوشتن دیدگاه

نام گذاری خیابانی در ایتالیا به نام ۱۸ تیر و واکنش شهرداری تهران

هیجده تیر
هفت تیر ۷tir.com
:   ديروز در جلسه شوراي شهر تهران که تصميم گرفته شد نام خيابان “قلعه مرغي” تهران به نام “شهيدان حسني” تغيير داده ‏شود، مهدي چمران، رييس شوراي شهر در بخشي از جلسه با اشاره به اقدام اخير شهردار رم در مورد پيشنهاد نامگذاري ‏يكي از خيابان‌هاي اين شهر به نام “۱۸ تير”، به وي هشدار داد و خطاب به شهردار رم گفت:”اگر تحت تاثير برخي القائات ‏قرار بگيريد، مجبور به تغيير نام خيابان «ايتاليا» مي‌شويم.”‏

رييس شوراي شهر تهران در تذكري، تصريح كرد:”پيشنهادات و ‏اعتراضاتي از سوي برخي سازمان‌ها و دانشجويان نسبت به اقدام شهردار رم، مبني بر احتمال نامگذاري يكي از خيابان‌هاي ‏اين شهر به نام «۱۸ تير»، شده است و ما اين اعتراض و پيشنهادات را به كميسيون نامگذاري شورا ارائه كرده‌ايم.”


تهديد چمران به مقابله به مثل در شرايطي صورت مي گيرد که در آستانه سفر محمود احمدي نژاد به شهر رم در پانزدهم ‏خردادماه، “امانوئله اوتولنگي”، روزنامه نگار ايتاليايي در سرمقاله روزنامه “ايل ريفورميستا” از مسوولان شهر رم ‏خواست خياباني در شهر رم را به نام جنبش دانشجويي ايران بنامند. در اين مقاله او از شهردار رم خواست که خياباني به ‏نام “علي نيکونسبتي” مسئول روابط عمومي دفتر تحکيم وحدت که  سال گذشته را  در زندان و زیر شکنجه گذراند نام گذاري  کنند . ‏

اما علي نيکو نسبتي که در آخر ارديبهشت از سوي دادگاه به ۵ ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم شده بود در نامه اي که ‏در روزنامه ايل ريفورميستا انتشار يافت پيشنهاد کرد بجاي نام او، نام “۱۸ تير” را براي اين خيابان برگزينند.‏

شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت نيز در نامه اي از اين پيشنهاد و توجه به جنبش هاي مدني ‏بخصوص جنبش دانشجويي از سوي آن روزنامه قدرداني کرد و با يادي از سه دانشجوي دربند اميرکبير، برخوردهاي ‏صورت گرفته با دانشجويان در سالهاي اخير را يادآور شد و ضمن اشاره به تلاش حاکمان و حاميان دولت در روزهاي ‏گذشته براي وارونه جلوه دادن حمله وحشيانه به کوي دانشگاه ذکر کرد که ۱۸ تير يادآور تلاشهاي دانشجويان بي نام و ‏نشاني است که در ايران با تحمل هزينه هاي فراوان براي آرمانهايشان که همانا صلح، رعايت حقوق بشر و دموکراسي در ‏ايران و جهان است تلاش مي کنند.‏

پس از اين بود که نهايتا جاني آلمانو، شهردار رم با اين موضوع موافقت کرد. در بيانيه اي که از سوي نهاد اطلاع رساني ‏شهرداري پايتخت ايتاليا به نقل از شهردار رم در اواخر خرداد انتشار يافت، اعلام شد:”طرح نام گذاري خياباني در نزديکي ‏سفارت ايران در رم با عنوان ۹ ژوئيه يا ۱۸ تير بسيار جالب به نظر مي آيد و شخصا از آن حمايت مي کنم. اين اقدام مي ‏تواند به نماد حمايت ما از خواست هاي دموکراتيک دانشجويان ايراني و اعتراض ما به هرگونه عدم احترام به ديگران و ‏عقايدشان تبديل شود.”‏

جاني آلمانو بنابر آنچه در اين بيانيه آمده اين طرح را پس از بررسي هاي مقدماتي به شوراي شهر ارسال خواهد کرد تا پس ‏از تصويب از سوي اين نهاد به اجرا درآيد. در اين ارتباط راديو فردا گزارش داد که يکي از همکاران جاني آلمانو گفته ‏است:”شهردار در نظر دارد ۹ ژوئيه آينده، يعني کمتر از يکماه ديگر، درصورتي که مشکلي پيش نيايد، مراسم نامگذاري ‏اين خيابان را برگزار کند.”‏

پيش از اين يکبار انتخاب نام خيابان ۱۸ تير براي خيابان کارگر شمالي پيشنهاد شده بود که البته در سالهاي حکومت خاتمي ‏هم به نتيجه نرسيد.‏

‎جنگ خيابان ها‎

ناميدن خيابان ها در اعتراض به نحوه حکومت برخي دولت ها پديده جديدي در ايران و ديگر کشورهاي دنيا نيست. چنانکه ‏در دهه هشتاد ميلادي رونالد ريگان رييس جمهور آمريکا در اعتراض به سياست‌هاي شوروي سابق نام ميداني در واشنگتن ‏را به نام “آندره ساخاروف” (منتقد سرشناس روس) ناميد و البته اين موضوع در ايران هم بارها روي داده است. ‏

از “ميدان ايران” در شهر بوينس آيرس آرژانتين و “ميدان آرژانتين” در شمال تهران اگر بگذريم برخي کشورها هم در ‏رابطه اي متقابل نام رهبران دو کشور را رد و بدل مي کردند که از آن جمله مي توان به خيابان گاندي در تهران و خيابان ‏امام خميني در شهر حيدرآباد اشاره کرد. ‏

با اين حال اين نام گذاري ها هميشه اينگونه مسالمت آميز و “براي نزديکي” ملت ها و رهبرها نبوده بلکه گاه بهانه اي براي ‏اختلاف دو حکومت هم شده است. نمونه آن رابطه ايران و مصر است. مقامات تهران که از پناه دهي رييس جمهور مصر ‏وقت مصر به شاه سابق ايران گله مند بودند نام قاتل او ـ خالد اسلامبولي ـ را بر خياباني در تهران گذاشتند و البته مصري ها ‏هم نام خيابان پهلوي را همچنان حفظ کردند. و به اين ترتيب، آنچنان که نويسنده روزنامه اعتماد ملي نوشته است “جنگ ‏خيابان ها” پي گرفته شد. ‏

پيش از اين دولت ايران در اعتراض به سياست هاي انگلستان در ايران، خيابان مجاور سفارت اين کشور در تهران را که ‏قبل از انقلاب وينستون چرچيل نام داشت، به نام مبارز ايرلندي كه با استعمار بريتانيا مبارزه مي‌كرد بابي ساندز ناميد. ‏

اعتماد ملي همچنين نوشته است: “قرار بود نام ميدان آرژانتين هم در واكنش به بازداشت هادي سليمان‌پور سفير سابق ايران ‏در آرژانتين در ۳۰ مرداد ۸۲ در ارتباط با پرونده آميا (انفجار مركز يهوديان آرژانتين) تغيير يابد و مهدي چمران رئيس ‏شوراي شهر تهران گفته بود:برخي پيشنهاد كرده‌اند ميدان آرژانتين به نام شهيد حكيم نام‌گذاري شود… با توجه به اقدامات ‏غيرعادلا‌نه و جهت‌داري كه آرژانتين انجام داد و توهين دولت اين كشور به ايران، ضرورتي ندارد كه ميداني به نام ‏آرژانتين داشته باشيم.”‏

حال که  ايتاليا نيز از جمله کشورهايي است که بر محدود کردن رابطه خود با ايران تاکيد دارد، اينک شهردار رم سعي دارد ‏با ناميدن خيابان جنب سفارت ايران در رم به نام “۹ ژوئيه” (۱۸ تير) عملا اعتراض دولت را به جمهوري اسلامي اعلام ‏کند.‏

‎شهيد آنيلي‎

غير از رييس شوراي شهر تهران، محمدباقر قاليباف شهردار تهران هم در روزهاي اخير به انتخاب نام خيابان ۱۸ تير ‏واکنش نشان داده است. شهردار تهران هشدار داد اگر مقامات شهر رم، تصميم خود را در نام‌گذاري يك خيابان به نام ‏‏”خيابان ۱۸ تير” عملي كنند نام‌هاي ايتاليايي را از خيابان‌هاي تهران حذف و اقدام آنها را تلا‌في مي‌كنيم. قاليباف شهردار ‏تهران هم احتمال داده خياباني در پايتخت به نام “شهيد ادواردو (مهدي) آنيلي” نام‌گذاري مي‌شود.‏

مهدي آنيلي يا ادواردو آنيلي مسلمان و شيعه، تنها پسر و وارث سناتور و ميلياردر ايتاليايي جيوواني آنيلي بود که در سال ‏‏۱۳۷۹ خودکشی کرد .  او تحصيلات مقدماتي را در ‏ايتاليا و سپس در کالج آتلانتيک انگلستان گذراند. پس از آن در رشته اديان و فلسفه شرق از دانشگاه پرينستون آمريکا با ‏درجه دکترا فارغ التحصيل شد.‏

پدرش سناتور جيوواني آنيلي ثروتمند ايتاليايي و مالک کارخانجات اتومبيل سازي فيات، فراري، لامبورگيني، لانچيا، ‏آلفارمو، ايويکو، به همراه چندين کارخانه توليد قطعات صنعتي، چند بانک خصوصي، شرکتهاي طراحي مد و لباس، ‏روزنامه هاي پرتيراژ لاستامپا و کوريره دلاسرا، باشگاه اتومبيل راني فراري و باشگاه فوتبال يوونتوس بود. افزون بر اينها ‏چندين شرکت ساختمان سازي، راه سازي، توليد لوازم پزشکي و بالگرد سازي هم وجود دارد که خانواده آنيلي جزء ‏سهامداران اصلي آنها هستند. ‏

اين جوان ايتاليايي که بعد از مسلمان شدن اسم هشام العزير بر او گذاشته مي شود بعد ها پس از شنيدن يكي از مصاحبه‌هاي ‏محمدحسن قديري‌ابيانه (رايزن مطبوعاتي سفارت ايران در ايتاليا بين سال‌هاي ۵۸ تا ۶۱) در تلويزيون ايتاليا با تشيع آشنا ‏مي شود و شيعه را بر مي گزيند و نام “مهدي” را نيز فخرالدين حجازي بر او گذاشت . او چندين بار به تهران سفر و با آيت ‏الله خميني ديدار كرده بود. مرگ مشكوك او كه دادگاه ايتاليا آن را خودكشي خواند از آنيلي چهره پرابهامي ساخته و برخي ‏در جمهوري اسلامي دست موساد را نيز در درگذشت او دخيل مي‌دانند و از وي به نام “شهيد آنيلي” ياد مي‌كنند .

.

نام گذاری خیابانی در ایتالیا به نام ۱۸ تیر و واکنش شهرداری تهران

.
.برای مبارزه با ف.یلترینگ غیر قانونی در ایران سایت هفت تیر ربات ف ی ل ت ر شکن را در یاهو مسنجر راه اندازی کرد . آیدی زیر را add کنید و سپس با نوشتن کلمه هفت تیر یا ۷tir از او ف.یلترشکن دریافت کنید . این ربات در ۵۰ درصد زمانها آنلاین است و در زمانی که آفلاین است می توانید برایش آفلاین بگذارید تا بلافاصله بعد از آنلاین شدن برای شما ف.یلتر شکن ارسال کند . بیش از یک بار آفلاین نگذارید .
id : filter.robot
.

نوشتن دیدگاه

هفت تیر فیلتر شد

سردبیر : سایت هفت تیر ۷tir.com از روز پنجشنبه به دستور کمیته تعیین مصادیق فیلتر شد
طبق صحبت هایی که با بخش فیلترینگ انجام گرفته قرار است پس از یک سری تغییرات سایت باز شود .

تا ببینیم چی میشه


تکمیلی :
با توجه به قطعی شدن فیلتر سایت هفت تیر که به صورت غیر قانونی انجام گرفت راههای عبور از فیلترینگ به شرح زیر اعلام می شود . قبل از آن لازم است به اطلاع خوانندگان برسانیم که سرور سایت هفت تیر در کشور کانادا قرار دارد و سایت هفت تیر بر روی شبکه جهانی اینترنت منتشر می شود و متعلق به هیچ کشوری نیست و با هدف مخاطب قرار دادن فارسی زبانان سراسر جهان منتشر می شود . تنها خط قرمز پذیرفته شده در سایت از این تاریخ ۱۷/۴/۸۶ آزادی ها و محدودیت های است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر برای نشر مطالب و بیان حقایق در نظر گرفته شده است .

راه های عبور از فیلتر :
۱ – دانلود نرم افزار کم حجم برای حذف کامل فیلتر از روی اینترنت شما
.
۲ – برای مبارزه با فیلترینگ غیر قانونی در ایران سایت هفت تیر ربات فیلتر شکن را در یاهو مسنجر راه اندازی کرد . آیدی زیر را add کنید و سپس با نوشتن کلمه هفت تیر یا ۷tir از او فیلترشکن دریافت کنید . این ربات در ۵۰ درصد زمانها آنلاین است و در زمانی که آفلاین است می توانید برایش آفلاین بگذارید تا بلافاصله بعد از آنلاین شدن برای شما فیلتر شکن ارسال کند . بیش از یک بار آفلاین نگذارید .
id : filter.robot
اصلی :

هفت تیر فیلتر شد

4 -
آدرس جدید سایت هفت تیر

www.7tir.biz

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.